پس از اين حنظله شبامى در برابر كوفيان آمد و گفت : اى مردم مىترسم امروز هم كارى بكنيد كه مانند روز احزاب به آسيب مبتلا شويد ، امروز از اراده بد خود دست برداريد تا فرداى قيامت به عذاب الهى دچار نشويد . اى مردم خون امام حسين را نريزيد و اگر چنين كنيد به پليدى عذاب الهى گرفتار مىشويد . و [ بدانيد اى مردم كه دروغ نمىگويم ] چرا كه آدم دروغگو مأيوس و زيانكار است و بعد از اين خودش جنگيد و شهيد شد . رحمت خدا بر او باد .
پس از آن ، شاكر خدمت امام آمد عرض سلام كرد و خداحافظى كرد و به ميدان رفت و شهيد شد - رحمت خدا بر او باد - و بعد از او عابس پسر شبيب شاكرى با سلام و خداحافظى با امام به ميدان رفت و بعد از جهاد به شهادت رسيد . و همچنان ياران امام يكى پس از ديگرى به ميدان مىرفتند و به شهادت مىرسيدند تا اينكه به غير از خاندانش كسى باقى نماند .
[ به ميدان آمدن على ابن الحسين ( ع ) ]
فرزند بزرگوارش على ابن الحسين كه مادرش ليلا دختر ابو قرة ثقفى و جوانى خوش صورت بود و سنش نوزده سال بود به ميدان آمد فرمود : من على فرزند حسين بن على هستم ما و خاندان ما به پيامبر نزديكتر هستيم به خدا قسم پسر زن بدكار نمىتواند بر ما حكومت كند و من امروز با ضربت شمشير جوان هاشمى قريشى با شما مىجنگم و از پدرم دفاع مىكنم .
چند مرتبه كار را بر لشگر پسر سعد سخت گرفت و كوفيان تاب كشتن او را نداشتند . مرة پسر منقذ وقتى كه ديد لشگر از كشتن او خوددارى مىكنند گفت گناهان عرب بر گردن من باشد كه اگر اين جوان به دست من بيفتد او را نكشم . على اكبر اين بار هم مانند دفعه پيش به لشگر حمله كرد ، مره سر راه را بر او گرفت و با نيزه به على اكبر زد على اكبر از روى زين اسب به زمين افتاد لشگر دشمن دور او را گرفتند و بدن او را با شمشيرهاى خود قطعه قطعه كردند . امام كه از شهادت على اكبر باخبر شد بالاى سر على اكبر رفت و فرمود اى پسركم خدا بكشد قاتلان تو را چقدر اين مردم بر خداوند بىحياء و جسور هستند و چگونه پرده احترام رسول خدا را پاره كردند پس از اين با چشمانى اشكبار گفت : بعد از شهادت تو خاك بر سر دنيا و زندگانى دنيا .
زينب عليها السّلام وقتى كه از شهادت فرزند برادرش باخبر شد به سرعت از خيمه بيرون آمد با نالهء سوزناكى برادر و برادرزادهاش را صدا ميزد و بالاخره بىتاب شد ، خودش را بر اندام پاك او انداخت امام حسين او را از روى نعش على اكبر برداشت و او را به خيمهها برد و به جوانان دستور داد كه بياييد نعش برادرتان را برداريد آنان نعش على اكبر را در پيش خيمهاى كه مقابل آن جنگ مىكردند گذاشتند .
پس از اين واقعه ، عمرو بن صبيح كه از لشگريان پسر سعد بود تيرى به طرف عبد اللّه ابن مسلم بن عقيل زد و بالاخره دست و پيشانى او را كه دست بر آن گذاشته بود هدف قرار داد به طورى كه نتوانست آن را حركت بدهد در همين موقع شخص ديگرى آمد و نيزهاى به قلب او زد و آن بزرگوار را از پاى درآورد و نيز عبد اللّه طائى بر عون بن عبد اللّه فرزند جعفر طيار حمله كرد و او را شهيد كرد و عامر تميمى بر برادرش محمّد بن عبد اللّه حمله كرد و او را شهيد كرد . و عثمان بن خالد ، عبد الرحمن فرزند عقيل را شهيد كرد .