تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
سپس نرسيده و بازگشت و پرچم را خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورد و از ملامت شدنش نهراسيد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله . بخاطر اين شكست مفتضحانه گريست و او را تنبيه كرد و جوانمردى با بصيرت را خواست و او را مقدم نمود . فردا او را در ميان سپاه خواست و براى او دعا كرد كه تا يهوديان را شكست نداده بازنگردد . او نيز يهوديان را تا كوه قموص عقب راند و قوچ سپاه آنان يعنى مرحب را از لب تيغ بران خود گذراند . و همراهان او را به خاك هلاكت نشانده و طعمه گرگان و كركسان نمود اين اشعار را سرودم چون خداوند خون مرا با محبت آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله آميخته است .

فصل سى و دوم [ : جلوگيرى از انتشار خبر حركت حضرت رسول اكرم براى فتح مكه ]

بعد از جنگ خيبر ماجراهاى ديگر اتفاق افتاد كه چندان مهم نيست و از ذكر آنها چشم مىپوشيم چرا كه در بسيارى از آنها پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حاضر نبود و آنچنان مورد توجه مسلمين و شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همچون جنگ‌هاى گذشته قرار نداشت و آن بدليل كمى سپاه دشمن و كافى بودن بعضى از مسلمين براى رويارويى با آنان بود هرچند در بسيارى از آنان سخنان و اعمال على عليه السّلام نقش موثرى ايفاء كردند از آنها صرف‌نظر مىكنيم . سپس فتح مكه فرا رسيد ، جنگى كه پشتوانه اسلام را محكم و استوار كرد و مقدمه‌اى براى گسترش دين الهى بود كه خداوند با آن بر نبى اسلام صلّى اللّه عليه و آله منت نهاده و وعده تحقق آن را زودتر در آيات الهى داده بود : زمانيكه نصر و يارى الهى و پيروزى فرا رسد و مردم فوج‌فوج و دسته‌دسته در دين خدا وارد شوند . و حتى زودتر از آن در آيات خود فرمود : به خواست خداوند حتما به مسجد الحرام وارد شده سرهاى خود را مىتراشيد و ناخن‌هاى خود را اصلاح مىكنيد و هيچ ترسى در دل از دشمن نخواهيد داشت « 1 » چشم‌ها منتظر آن روز و گردنها برافراشته بودند تا آن روز بوقوع بپيوندد . ماجرا از آنجا آغاز شد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت خود را به سوى مكه مخفى كرد و قصد خود را از اين سفر از همه پوشاند و از خداوند هم درخواست كرد تا خبر حركت از اهل مكه مخفى بماند تا غافلگير شوند ، كسى معتمد و قابل اطمينان و امانت‌دار اسرار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جز على امير مؤمنان عليه السّلام نبود و در اين مسئله با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همفكرى مىكرد . بعد از آن به دلائلى سر خود را با بعضى از اصحاب در ميان گذاشت و بعد از آن اتفاقاتى افتاد كه در آنها ويژگىهايى خاص امير المؤمنين عليه السّلام بوقوع پيوست . از جمله آنها زمانى بود كه حاطب بن ابى بلتعه كه از اهل مكه بود و در بدر هم همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود نامه‌اى به اهل مكه نوشت و آنها را نسبت به راز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يعنى حمله به طرف آنان مطلع كرد ،
هامش
( 1 ) - سوره فتح ، آيه‌ى 28 .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 133 | الشيخ المفيد / خانبلوكى