. . . ( 1 ) را ديدى چو شهد و چون خبيص * آن كدو را چون نديدى اى حريص ( 2 )
مقصود مثنوى در اين اشعار نشان دادن مضّار علم ناقص است . او مىتوانست با استفاده از آيات و روايات و الفاظ بهتر اين موضوع را بيان كند ، امّا از كوزه همان برون تراود كه در اوست .
5 - نمونه ديگر :
كُنده را لوطيى در خانه برد * سرنگون افكند و در وى مىفشرد ( 3 )
اين مطلب را عنوان كرده به بهانه نتيجههاى عرفانى ، امّا به قول سعدى : عطايش را به لقايش بخشيديم ، گوارا باد صوفيه و مولويّه را ، اينها چه خدمتى به اسلام و مسلمين كردند جز فساد و افساد ؟
6 - نمونه زشتتر :
كنگ زفتى كودكى را يافت فرد * زرد شد كودك ز بيم قصد مرد
گفت ايمن باش اى زيباى من * كه تو خواهى بود بر بالاى من ( 4 )
عليه ما عليه ، اسلام و معارف آن مستغنى از اين مثالها است .
تا آنجا كه گويد :
صورت مردان و معنى اين چنين * از برون آدم درون ديو لعين
چه خوب بود شاعر موقّرى فرمايش على ( عليه السلام ) را شرح مىكرد و به شعر بيان مىكرد كه متقاعدين و متكاسلين از جهاد در مقابل معاويه را توبيخ نموده و فرموده
هامش
1 - صريح اسم آلت رجوليت را برده است . و خبيص به معنى شيرينى و حلواء است .
2 - مثنوى دفتر پنجم ، 1420 .
3 - مثنوى دفتر پنجم ، 2497 .
4 - مثنوى : دفتر دوّم : 3155 .