و هر يك از شرح نويسان مثنوى شرحها بر اين شعر نوشته و هر كدام راهى رفتهاند ، ولى محتمل است ( و الظّن يلحق الشي بالأعمّ الأغلب ) كه از اوّل پايه ريزى وحدت مىكند ، چنانچه مىگويد :
متّحد بوديم و يك گوهر همه * بىسر و بىتن بديم آن سر همه ( 1 )
بالأخره ، من قشرى مسلك مىگويم : غذاى دوستداران خدا بانگ نماز است و آمدن رمضان و آهنگ حج و . . . كه در او باشد خيال اجتماع ، مثل جمعه و جماعت و حج ; خيالات به گفتن « اللّه اكبر » در نماز يا تلبيه در حج مجتمع مىشود . در قرب إلى اللّه تعالى ، و از صفير سين « السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته » مجسّم مىشود و صورت خارجى مىگيرد .
مثنوى گويد :
هر كسى از ظنّ خود شد يار من * وز درون من نجست اسرار من ( 2 )
من در چه خيال و او در چه خيال و حال ! همانطور كه راجع به مزمار و نِى بر طبق اخبار گفته ام :
نشنو از نِى چون ترانه مىزند * ره بر ايمانت شبانه مىزند
بشنو از محبوب خود بانگ نماز * پس نماز و هم تضرّع هم نياز
مؤمن ساجد بود مهمان حق * دست دارد هر زمان بر خوان حق
رفت پيغمبر ز مسجد سوى دوست * سير بنمود از زمين تا كوى دوست ( 3 )
هامش
1 - دفتر اوّل : 686 ، ظاهراً اين عين وحدت موجود موهوم است كه خواهد آمد ، ولى در كتاب فرهنگ فرق صفحه 306 گويد : مولانا در حقيقتِ تصوّف فرمايد ، ولى به نظر نگارنده در مذهب تصوّف است كه وحدت موجود باشد ، نه تعريف تصوّف . در نسخه نيكلسون مصراع اول چنين است :
« منبسط بوديم و يك گوهر همه »
2 - مثنوى : دفتر اوّل ، 6 .
3 - اشاره به آيه مباركه « سبحان الذى اسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام إلى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله . . . » سوره إسراء آيه 2 است كه معراج پيامبر اكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را بيان مىفرمايد .