« مولوى به شام عزيمت كرد ، و دو سال در آنجا بود ، در آرزوى ديدن شمس كه از او دور مانده بود مىسوخت ، « قوّالان » ( 1 ) را بخواند تا سرود عاشقانه بخوانند و به سماع مشغول بود . » ( 2 )
مولوى در همين راستا داستان پير چنگى مطرب را ساخته ، و همراه با عرفان فراوان گويد : آن شنيدستى كه در عهد عمر * بود چنگى مطربى با كرّ و فر ( 3 )
و فروزانفر در كتاب خود حكايتى آورده كه در نيشابور در زمان حسن مؤدّب واقع شده است ، كه البتّه با گفتههاى مثنوى بسيار متفاوت است ( 4 ) تا آنجا كه مىگويد :
مطربى كز وى جهان بُد پرطرب * رسته ز آوازش خيالات عجب ( 5 )
تا آنكه مىگويد : پير ( 6 ) شد و كسى خريدار نواى چنگ او نبود ، بنابراين به گورستان رفت تا براى خدا بنوازد ، خليفه عمر خواب ديد كه :
اى عمر برجه ز بيت المال عام * هفتصد دينار در كف نه تمام ( 7 )
هامش
1 - قوّال يعنى : آوازه خوان ، نغمه گر ، كسى كه به آواز بلند در مجالس شعر مىخواند .
2 - كتاب عارف و صوفى چه مىگويند ؟ صفحه : 51 . و در صفحه 12 برگزيده آثار عين القضاة همدانى تأليف يداللّه شكيبا - محمّد كاظم كهدوئى چنين آمده است : « دانم كه شنيده باشى كه شبى من و پدرم و جماعتى حاضر بوديم در خانه مقدّم صوفى ، پس فلان بيتكى مىخواند ، پس ما رقص مىكرديم ، پس پدرم به شهود دريافت كه شيخ احمد غزّالى چنين و چنان صفت مىرقصد . »
3 - مثنوى دفتر اوّل : 1913 .
4 - قابل ذكر است كه آقاى فروزانفر براى بدست آوردن مدارك مثنوى خيلى كنجكاوى كرده است .
5 - مثنوى دفتر اوّل : 2072 .
6 - اين پير از آن پيرهايى است كه در مثنوى گفته : پير جويم پيرجويم پير پير ، جايى كه خليفه عمر به امر خدا دنبال اين پير رفته پس حال مولوى معلوم است ، ولى بيشترين احتمال آن است كه اين حكايت ساخته و پرداخته ذهن و عقيده خود او باشد ، حشره اللّه با اين پير چنگى مطرب .
7 - مثنوى ، دفتر اول : 2164 .