تا مىرسد به اين عنوان كه در صدر اشعار مثنوى است :
« گردانيدن عمر نظر او را از مقام گريه كه هستى است به مقام استغراق كه نيستى است . » ( 1 )
نگارنده مىگويد : پس اين همه گريه اولياء نظر به مقام هستى بوده و از استغراق خبرى نبوده ، جز خليفه عمر كه پير چنگى را راهنمايى كرده است ؟
براى نمونه حضرت على ( عليه السلام ) در دعاى كميل عرض مىكند :
فبعزّتك اقسم صادقاً لئن تركتني ناطقاً لأضجّنّ إليك ضجيج الآملين ، و لأبكينّ عليك بكاءالفاقدين . . . و هو يضجّ إليك ضجيج مؤمّل لرحمتك . ( 2 )
كدام عارف خداشناس خدادوستى هست كه اين مقام را لمس كند و باور داشته باشد ؟ مولوى كه كوچكتر از آن است كه استشمام كند ، چون ما كه نمىتوانيم بفهميم و درك ما قاصر است .
گويا اين شناخت مخصوص عمر و پيرچنگى بوده ، و مثنوى به كشف دريافته و براى معرّفى خود در كتاب به يادگار گذاشته است ! و اوست كه مىگويد : آواز رباب ( آلت طرب ) صرير باب بهشت است .
در اينجا براى روشن شدن مطلب به برخى از روايات كه در اين باب رسيده است مراجعه مىكنيم .
عن أبي عبداللّه ( عليه السلام ) قال : قال رسول اللّه ( صلى الله عليه وآله و سلم ) : أنهاكم عن الزفن و المزمار و عن الكوبات و الكبرات . ( 3 )
« امام صادق ( عليه السلام ) از رسول اكرم نقل مىكنند كه آن حضرت فرمودند : « شما را
برحذر مىدارم از رقص و نِى و طبل و دهل » و در مذمّت مزمار ( نى ) اخبار زياد وارد شده است . »
هامش
1 - مثنوى دفتر اوّل ، عنوان : 2200 .
2 - براى اطلاع بيشتر به دعاهاى صحيفه سجاديه و غير آن مثل دعاى ابى حمزه ثمالى مراجعه كنيد .
3 - وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 233 .