پشوتن چنين گفت با ميگسار * كه بىآب جامى مى افگن ، بيار !
خواجه نيز يك جا رستموار شراب ناب خواسته است :
شرابى مست مىخواهم كه مردافكن بود زورش * كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
خواست از شراب مست ، همان شراب ناب است كه در نوروزنامه از آن به « شراب مستكننده » ياد شده است و به مردم گرممزاج سفارش شده كه آن را به « آب و گلاب » بياميزند . گويا براى شراب ناب اصطلاحات « تلخ » و « تيره » را نيز به كار مىبردند و شراب آميخته با آب را « تنك » نيز مىگفتند . در مصراعى از شاهنامه ( دوم / 651 ) آمده است :
« كه بىآب دريا بود تيره مى » كه مثالى است از اينكه هم در مى آب مىريختند ( دريا به معنى « رود » در اينجا حشو است ) و هم مىناب را « تيره » يعنى « غليظ » نيز مىگفتند ( نيز - يادداشتهاى شاهنامه ، يكم ، ص 445 ) .
( 33 ) -
( 1 ) . بنگريد به ؛ گزنفون پرورش كوروش ، پنجم 1 / 1 .
( 2 ) . خواست آثنايس از آنچه از گزنفون و افلاطون و كسان ديگر آورده است ، كاربرد واژهء « تشنه » در معانى انتزاعى آن است كه ما دو نمونهء آن را نقل كرديم . ضمنا سخن افلاطون برخى از دمكراسىهاى زمانهء ما را به ياد مىآورد كه پوستهء آن دمكراسىست و مغز آن كرمو .
( 3 ) . در پرورش كوروش ( هشتم 4 / 12 ) در ضمن گفتگويى كه ميان هيستاسپ و كوروش و ديگر ايرانيان درمىگيرد ، يكى از ايرانيان به مزاح به هيستاسپ مىگويد : « تو بايد يك رقص ايرانى بكنى » . گزنفون در آنابازيس ( ششم 1 ) در شرح يكى از جشنهاى شبانه ، رقص سربازانى را كه در سپاه كوروش كوچك مىجنگيدند توصيف مىكند . دربارهء رقص ايرانيان مىنويسد : « مردى رقص ايرانى كرد . بدين ترتيب كه دو سپر را برهم مىكوبيد و به زانو بر زمين مىنشست و دوباره بر سر پا مىجست و همهء رقص موزون با آهنگ نى بود . » او