شاهيكه زيزدان ، همه كس را شده حاكم * طومار ولايش را ، حق آمده راقم
فردوس و جهنم را ، هم او شده قاسم * خورشيد حقيقت ، شه دين ( موسى كاظم )
* سبط و وصى مؤتمن ، احمد مختار ( صلى الله عليه وآله ) *
شاهى كه ز خورشيد جمالش ، شده پر نور * اندر نظر موسى عمران جبل طور
و ز نور رخش سوره نور آمده منظور * مسرور محبّش به جزا خصمش مقهور
* خوش آنكه بجز شور ويش نامده در كار *
شاهيكه جهان ديد بگرداب جهالت * خلقى همه افتاده به ميدان بطالت
بگذشته ز دين ، روى نموده به ضلالت * مى خواست كند تا به ره راست دلالت
* بنمود عيان ، دست خدا از پس أستار *
گرديد شفا بخش ، به امراض عديده * مانند كر و أعرج و هم فاقد ديده
آيا كه از اين خارق عادات بديده * ظاهر ز بشر يا كه ز اسلاف شنيده
* اين گونه كرامات به اعصار و به امصار *
جزائرى : با ياء مشدد منسوب به جزائر بصره ، است كه از چندين جزيره به