در طرف گلستان ، بگذر بهر تماشا * بين هر طرفى ، دلبركى خرم و زيبا
بنشسته به رويى چو مه و زلف چليبا * با باده پرستى تر و هم بى خود و شيدا
* غافل ز غم دهر ، نه همچون من افكار *
از رنج زمانه چو مرا نيست تحمل * نارم كه كنم از غم ايام تغافل
يا آنكه كنم با كشش دهر تساهل * به زان نبود ، آنكه زنم دست توسل
* بر دامن لطف و كرم سيد ابرار *
مير عرب و ماه عجم ، حجت يزدان * فرزند شه ارض و سما ، خسرو خوبان
كش واجب و پوشيده به خود صورت امكان * سبط نبى و مظهر حق ، باطن ايمان
* حلاّل بهر مشكل و هم كاشف اسرار *
شاهى كه چو جبريل ، به آن شأن و كمالش * گرديده كمين ، چا كر درگاه جلالش
صد يوسف كنعانى ، شيداى جمالش * كس نيست ، كه آرد به زبان ذكر خصالش
* مدحش نتوان كرد به جز حضرت دادار *
نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري — صفحة 439
مساهمون: سيد محمد جزائري
ص٤٣٩