قرار دهم .
* * *
ساقى كرمى كن ز ره لطف مكرر * از بهر خدايم مى گلرنك بياور
افتاده مرا در دل و در جان ، همه آذر * وينرا نبود چاره بجز با لب و ساغر
* يا ناله عود و دف و آواز نى و تار *
هنگام بهار آمد و بگذشت زمستان * گرديد ز نو رشك جنان ساحت بستان
در باغ خراميد ببين بلبل دستان * شد موسم وجد و طرب باده پرستان
* بر خيز نگارا كه خراميم به گلزار *
باران بهار آمد و باريد به صحرا * و ندر پى آن ، باد صبا چون دم عيسى
بخشيده روان ، او به تن مرده غبرا * آن ساخت زمين را پر از لاله حمرا
* پاشيد بر اوراق ز شبنم دُر بسيار *
گرديد سراسر زمن از سبزه قبا پوش * افكنده درى در چمن از خنده خود جوش
بر خيز نگارا ز وفا ده تو به من گوش * يك دم بكن از آنچه گذشته است فراموش
* تا روى نمائيم پى ديدن اشجار *