( نحوهء استفاده از آب ) وادى مهزور و مذينيب چنين حكم فرمود كه آب را نگه مىدارند تا به اندازهء برآمدگى پشت پاها برسد ، آنگاه جلوى آن را باز مىكنند تا به زمينها و باغهاى پايينتر برود .
- حيان بن بشر از يحيى بن آدم ، از ابو معاويه ، از محمد بن اسحاق ، از ابو مالك بن ثعلبة بن ابى مالك ، از پدرش حديث كرد ما را كه : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء تقسيم ( آب وادى ) مهزور و وادى بنى قريظه چنين داورى كرد كه :
آب تا پاشنهء پا بالا بيايد و سپس رها شود تا به اراضى و باغات پايينتر برود .
- يحيى از حفص ، از جعفر ، از پدرش براى ما حديث كرد كه :
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء سيل مهزور حكم كرد كه براى صاحبان نخلستانها تا پاشنهء پا و براى صاحبان مزارع تا بند كفش است و سپس آب را رها كنند تا كسانى كه پايينتر از آنان هستند استفاده كنند .
- ابو عاصم ، از محمد بن عماره ، از ابو بكر بن محمد براى ما روايت كرد كه :
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء سيل مهزور چنين حكم و داورى كرد كه زمينها و باغهاى بالاتر آب را نگه مىدارند تا به اندازهء برآمدگى پشت پاها و جدر « 1 » برسد سپس رها شود تا پايينترها از آن استفاده كنند . از اين آب براى آبيارى باغها استفاده مىشد .
( 1 )
واسط القصب :
دهكدهاى است در عراق .
پيش از آن كه حجّاج شهر واسط را بسازد ، اين دهكده وجود داشت .
( 2 )
واقم :
دژى بوده از دژهاى مدينه . حرّهء واقم :
همان حرّه يا سنگلاخ شرقى مدينه است كه وقتى به فرودگاه مىرويد ، پس از قطع خيابان ابو ذر ، در سمت راست شما قرار مىگيرد .
( 3 )
وبره :
( به فتح اول و سكون دوم ) ، حرّهء وبره همان حرّهء غربى مدينه ، يا بخشى از آن است . اين حرّه يا سنگلاخ مشرف بر وادى عقيق مىباشد .
( 4 )
وبره :
دهى است در كوه آره واقع در سرزمين اسلم . در حديث اهبان اسلمى از
هامش
( 1 ) . جدر ؛ به قولى به معناى بيخ يا پاى درخت است و به قولى ديوارههايى است كه دور درختان خرما درست مىكردهاند تا آب در آن جمع شود و گروهى ديگر مىگويند :
به معناى « پل » مىباشد . ( وفاء الوفا ، ج 3 ، ص 1079 ، محيى الدين ) .