ناهموارى و بلندى نباشد . هرگاه مفرد آورده شود ، مىگويند : « ارض نقعاء » .
همچنين مىتواند از مادهء « استنقاع » باشد كه به معناى فراوانى آب در آن زمين است . نيز مىتواند از « نقع » باشد ، به معناى سيراب شدن و فرو نشستن عطش .
نقعاء :
جايى است در پشت مدينه در بالا دست نقيع ، در سرزمين مزينه .
مسير پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در غزوهء بنى مصطلق از اين مكان مىگذشت .
( 1 )
نقمى :
( به فتح اول و دوم و سوم و الف مقصور ) ، از « نقمه » است به معناى عقوبت و مجازات . « نقمى » نام جايى است كه در غزوهء خندق از آن ياد شده و آمده است :
« در روز خندق ، غطفان و پيروان آنها ، از اهالى نجد آمدند و در ذنب نقمى ، واقع در كنار كوه احد ، اردو زدند » . نقمى واديى است كه از شمال كوه و عيره و احد مىگذرد و سپس به وادى « حمض » ، در بخش معروف به « خليل » در شمال مدينه ، مىريزد .
« زبير » ، كه مزرعهاى بوده از عبد اللّه بن زبير و نيز كوه ثور ، يكى از حدود حرم مدينه ، در نقمى قرار دارد .
( 2 )
نقيع :
در لغت به معناى آبگير و به معناى زمين هموار يا دشت است . « نقيع » واديى است در جنوب مدينة النبى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خلفاى پس از او ، آن را قرق كردند . اين وادى را تا بئر الماشى در 38 كيلومترى جنوب مدينه - در راه هجرت - به نام نقيع مىخوانند و از بئر الماشى تا ذو الحليفه را « عقيق الحسا » مىگويند كه « نعنع حساوى » در مدينه منسوب به آن مىباشد . از ذو الحليفه تا جايى كه وادى به اضم ، در مجمع الأسيال ، مىريزد ، به نام عقيق مدينه خوانده مىشود . طول اين وادى از سرچشمههاى آن تا مدينه ، حدود يكصد و پنجاه كيلومتر است . آن قسمت از اين وادى را كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله قرق كرد « قاع النقيع » است . قاع النقيع زمين گستردهاى است كه چراگاهها و مرغزارهاى سرسبزى را مىروياند . در حديث آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله « غزر النقيع » را قرقگاه قرار داد . « غرز » نوعى گياه است و « نقيع » به معناى دشت مىباشد .
برخى علما آن را « نقيع الخضمات » ناميدهاند كه به نظر مىرسد اين غير از نقيع اول است .