( 1 )
« ك »
( 2 )
كاظمه :
مأخوذ از « كظم » است به معناى نگهداشتن و بستن دهان . ياقوت مىنويسد : فضايى « 1 » است در ساحل دريا ، در راه بحرين از بصره كه با بصره دو مرحله فاصله دارد . داراى چاههاى فراوان و آب قابل شرب است . در اشعار شاعران از اين محل بسيار نام برده شده است . در اخبار مربوط به فتح عراق آمده است كه خالد بن وليد با هرمز در كاظمه با هم روياروى شدند . احتمالا اين محل امروزه در خاك كويت باشد .
بوصيرى در شعرى گفته است :
ام هبّت الريح من تلقاء كاظمه * و اومض البرق في الظلماء من اضم
اين بيت نشان مىدهد كه كاظمهء مذكور در اشعار شاعرانى كه مدح پيامبر گفتهاند ، در مدينه يا حجاز بوده است ؛ زيرا در كنار آن از « اضم » نام برده شده كه يكى از وادىهاى حجاز است و از به هم پيوستن سيلاب وادىهاى مدينه به وجود مىآيد .
طبرى از سعد بن اياس نقل كرده كه گفت : « به ياد دارم كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من اشتر خانوادهام را در كاظمه مىچراندم » . مىدانيم كه سعد بن اياس از انصار مىباشد . بنابراين ، كاظمه جايى در حاشيهء مدينه بوده است . من محل آن را نتوانستم شناسايى كنم .
[ كافيه :
از نامهاى زمزم است . « 2 » ]
( 3 )
كبّا :
( بر وزن حتّى ) ، مكانى است در مدينه
هامش
( 1 ) . در متن « جوّ » آمده كه به معناى گشادگى ميان وادى و خشكى پهناور است - م .
( 2 ) . شفاء الغرام ، ج 1 ، ص 404