( 1 )
غميصاء
: مصغّر غمصاء است و غمصاء مؤنث اغمص مىباشد ، به معناى كسى كه چشمش قى و چركابه مىدهد . و آن ، مكانى است نزديك مكه كه بنو جذيمة بن عامر سكونت داشتند ؛ همانان كه خالد بن وليد در روز فتح مكه كشتارشان كرد و اين خود داستانى دراز دارد .
( 2 )
غميم :
( به فتح اول و كسر دوم ) ، در لغت به معناى علف تر و سبزى است كه روى آن علف خشك باشد . نيز به معناى « مغموم » است ؛ يعنى شىء پوشيده شده .
گفته مىشود : كراع الغميم . - حرف كاف .
( 3 ) « كراع الغميم » جايى است ميان مكه و مدينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، ضمن شروطى ، آن را به أو في بن مواله واگذار كرد . امروزه به نام « رقاء الغميم » معروف است و در شانزده كيلومترى سمت چپ كسى است كه از عسفان خارج مىشود .
( 4 )
غور :
به معناى زمين پست و نشيب مىباشد .
« غور تهامه » از همين معنا گرفته شده است . هرگاه كسى وارد سرزمين تهامه شود مىگويند : « قد أغار الرجل » . غور هر چيز به معناى قعر و گودى آن است .
در اخبار آمده است : هيأت نمايندگى بنى نهد بن زيد نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و عرض كردند : اى پيامبر خدا ، ما از غورى تهامه خدمت شما آمدهايم . نمىدانم چرا اين كلمه به صورت تثنيه آمده است ؛ در حالى كه غور يكى است و جاها و اماكنى كه اين كلمه به آنها اضافه مىشود ، متعدّد مىباشد ؛ مثلا تهامه غورى دارد ، يمن غورى دارد ، عمان غورى دارد و . . .
شايد علت اينكه آن را به صورت تثنيه آوردهاند ، اين باشد كه خواستهاند عموميت بدهند و بگويند از جاهاى متعددى آمدهاند يا خواستهاند وسعت و گستردگى سرزمين خود را برسانند .
به هر سرزمينى كه به سمت درياى سرخ كشيده باشد ، از عقبه در اردن گرفته تا مخا در يمن ، تهامه مىگويند .
( 5 )
غوره :
( به فتح اول ) ، جايى است ميان اماكنى از نواحى يمامه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به تيول مجّاعة بن مراره داد .
( 6 )
غوطهء دمشق :
سرزمين نشيب و پست پيرامون شهر دمشق را گويند كه يكى از