[ طعام طعم :
از نامهاى زمزم است . « 1 » ]
( 1 )
طفّ :
( به فتح طاء و تشديد فاء ) ، سرزمينى است از حومهء كوفه در راه بريّه كه حسين بن على عليهما السّلام در آنجا به شهادت رسيد .
( 2 )
طفيل :
كوه يا چشمهاى است كه همواره در كنار « شامه » از آن ياد مىشود . اين دو نام در ابياتى كه بلال بن رباح به آنها تمثّل جسته ، آمدهاند :
و هل أردن يوما مياه مجنة * و هل تبدون لي شامة و طفيل
( 3 )
طلاح :
( به كسر اول ) ، جايى است از نواحى مكه كه در خبرهاى فتح مكه از آن ياد شده است . شاعر گفته است :
و نحن الأولى سدّت غزال خيولنا * و لفتا سددناه و فجّ طلاح
( 4 )
طلح :
( به فتح اول و دوم ) ، نام مكانى است . هنگامى كه عمر بن خطاب دستور داد حطيئه را ، به علّت آنكه زبرقان را هجو كرده بود ، در چاه اندازند ، وى براى جلب ترحّم عمر ابياتى سرود كه در يكى از آنها نام « طلح » برده شده است :
ما ذا تقول لأفراخ بذي طلح * حمر الحواصل لا ماء و لا شجر
اين كلمه به صورت « ذى امر » و « ذى مرخ » نيز روايت شده است .
( 5 )
طلوب :
( به فتح اول ) ، گفته مىشود . « بئر طلوب » يعنى چاهى كه آب آن بسيار پايين است . بلادى مىنويسد : طلوب امروزه به نام « حفاة » معروف است و در صدر وادى قاحه در راه ميان شرف الأثايه و سقيا واقع شده و سى و هشت كيلومتر با سقيا فاصله دارد .
[ طواف افاضه :
به طواف واجبى گفته مىشود كه بعد از اعمال منا توسّط حاجى انجام مىشود و به آن طواف حج و طواف زيارت هم گفته مىشود و يكى از اركان حج است . « 2 »
اهل سنت از آن به طواف فرض ، طواف ركن و طواف زيارت نام مىبرند . « 3 » ]
[ طواف تطوّع :
طواف مستحب است و در حديث است : « يستحبّ أن يطوف
هامش
( 1 ) . ازرقى ، ج 2 ، ص 49
( 2 ) . الفقه المقارن 1513 ، 514
( 3 ) . قاموس الحج و العمرة ، ص 153