معروف شده ، آبراههاى « 1 » است كه از جنوب و روبهروى اجرد به وادى ثقيب مىريزد و راه به قاحه از آن مىگذرد .
13 .
جداجد ؛
جمع « جدجد » است ، به معناى زمين هموار سخت .
مىتواند جمع جدجد نيز باشد كه به معناى چاه قديمى است .
14 .
اجرد ؛
درستش « اجيرد » است ؛ زيرا اجرد كوهى است كه با راه هجرت فاصلهء زياد دارد . اما در اينجا درّهاى است كه از شمال به وادى ثقيب مىريزد .
15 -
مدلجة تعهن ؛
آبراههاى است .
16 -
عبابيد ؛
ناشناخته است .
17 -
فاحّه :
درستش با قاف « قاحه » است و آن وادى بزرگى است كه چندين ريزابه دارد ؛ يكى از ريزابههايش « فاجّه » مىباشد . همين تشابه نزديك ميان « قاحه » و « فاجّه » است كه سبب تصحيف آن به « فاحّه » گرديده است .
18 -
عرج ؛
وادى بزرگى است .
19 -
ثنيّة الغائر ؛
همان ثنيهء ركوبه است . ركوبه امروزه معروف نيست .
شايد غائر نام واديى است كه از ثنيهء ركوبه عبور مىكند .
20 -
بطن ريم ؛
وادىاى است كه از غرب مىآيد و در محلّ « بئار الماشى » ، واقع در راه جديد مدينه به مكه موسوم به راه هجرت ، به وادى نقيع مىريزد .
21 -
قبا ؛
معروف است و نيازى به توضيح ندارد .
( 1 ) طريق هجرت ، بنا به روايتى ديگر كه ابن سعد آورده ، بدين شرح است :
غار ثور ، خيمتا امّ معبد ، خرار ، ثنيّة المره ، لقف ، مدلجة لقف ، مدلجة مجاح ، مرجح مجاح ، بطن مرجح ، بطن ذات كشد ، جدائد ، اذاخر ، بطن رابغ ، ذا سلم ، اعدا مدلجه ، عثانيه ، بطن القاحه ، عرج ، جدرات ، غائر در سمت راست ركوبه ، عقيق ، جثجاثه ، ظبى و حرّة العصبة .
[ طعام الأبرار :
از اسامى زمزم است . « 2 » ]
هامش
( 1 ) . در متن « تلعه » آمده كه به معناى « پشته » و آبراههاى كه از قسمتهاى مرتفع و بالاى زمين شروع و به ته رودبار ختم شود ، مىباشد - م .
( 2 ) . شفاء الغرام ، ج 1 ، ص 404