بود و به تصرف مسلمانان درآمد و از آن پس به قرقگاهى براى اسبهاى مسلمانان تبديل شد . - « ربذه » .
( 1 )
ابرق العزّاف
: جايى است ميان مدينه و ربذه كه با ربذه بيست ميل و به روايتى دوازده ميل فاصله دارد . ابن اسحاق نقل كرده كه خريم بن فاتك اسدى ، به عمر بن خطاب گفت : مىخواهى بگويم چه وقت اسلام آوردم ؟ در جستجوى شتر گمشدهء خود بودم كه آخرهاى شب به ابرق الغراف رسيدم ، با صداى بلند فرياد زدم : از سفيهان اين وادى به عزيز آن پناه مىبرم .
ناگاه شنيدم كه هاتفى خطاب به من مىگويد :
« اى جوان ، به خدا پناه ببر كه صاحب شكوه است و مجد و نعمت و بخشش و آياتى از انفال را بخوان و خداى را به يگانگى ياد كن و بيمى به دل راه مده . »
من از شنيدن اين آواز به شدّت ترسيدم و چون به خود آمدم گفتم :
« اى هاتف ، چه مىگويى ؟ تو پيك هدايتى يا گمراهى ؟ راه هدايت را به ما نشان ده . »
هاتف گفت :
« اين پيامبر خداست كه دارندهء خوبىها و بركتهاست . به خوبىها و رستگارى فرا مىخواند به روزه و نماز فرمان مىدهد و مردم را از سختىها و گرفتارىها مىرهاند . »
در عربستان ابرقهاى زيادى وجود دارد . ابرق در لغت به معناى محلّ مرتفع از سنگ و گل و ريگ است . وجه تسميهء ابرق الغراف بدين نام ، آن است كه عربها در اين محل غريف ( سر و صدا و هياهوى ) جنّ مىشنيدهاند .
( 2 )
ابطح :
( به فتح اول و سكون باء و فتح طاء ) ، به معناى هر سيلگاهى است كه در آن شن و سنگريزه باشد . ابطح و بطحاء ، همچنين به معناى شن و سنگريزهء گسترده بر روى زمين آمده است .
ابطح به مكه و منا ، هر دو ، نسبت داده مىشود ؛ زيرا فاصلهء ابطح با اين دو جا ، يكى است و شايد به منا نزديكتر باشد . ياقوت مىنويسد : ابطح همان محصّب يا خيف بنى كنانه است .
ابو رافع كه عهدهدار حمل باروبنهء