( 1 )
آطام :
جمع « اطم » ، نام دژهايى است كه در عصر جاهلى در مدينه وجود داشتهاند و تعداد آنها بسيار بوده است . در حديث آمده است كه : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ويران كردن آطام اهل مدينه نهى كرد و فرمود : اينها زيور مدينه هستند . - « اطم » .
[ آفاقى :
آفاق جمع « افق » است و به هنگام نسبت ، به مفرد آن افقى و يا افقى گفته مىشود ، نه آفاقى « 1 » ، ولى از آنجا كه آفاق براى سرزمينهاى خارج از مكه علم شده است . فقها ، ياى نسبت به آخر آن ملحق كرده و به كسى كه از مناطق قبل از ميقات به حج مىآيد ، « آفاقى » مىگويند . « 2 »
چنان كه شهيد ثانى در شرح لمعه ، به آفاقى تعبير كرده « 3 » ولى بعضى ديگر مانند مرحوم صاحب جواهر در برخى موارد ، « افقى » تعبير كردهاند . « 4 » ]
[ آكام :
جمع « اكمه » است كه به معناى تلّ تشكيل شده از يك قطعه سنگ بسيار بزرگ و به قولى ، محلّى است از نقاط اطرافش بسيار بلندتر و خشنتر ، ولى به اندازهء تلّ سنگ ياد شده نيست . « 5 »
در حديث است كه : « كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يلبّي كلّما لقى راكبا أو علا أكمة » ؛ « 6 » « پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله هرگاه به سوارهاى مىرسيد و يا از اكمهاى بالا مىرفت ، تلبيه مىگفت . » ]
( 2 )
اباطح :
( ذات ) ، - « اطلاح » .
( 3 )
أباغ :
وادىاى است در پشت انبار ، واقع در راه فرات به شام . منزلگاههاى اياد بن نزار بوده و به آن « عين اباغ » گفته مىشود .
[ ابتر :
حيوان دم بريده « 7 » در حديث است :
« فإن عرض عليه الحجّ فاستحيا ؟ قال :
هو ممّن يستطيع الحجّ و لم يستحيي ؟
و لو على حمار أجدع » . « 8 » ]
( 4 )
ابرق الرّبذه :
محلّى است كه در زمان ابو بكر نبرد ميان اهل ردّه و ارتش مسلمانان ، در آن واقع شد و از منزلگاههاى بنى ذبيان
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، ج 10 ، ص 5 مادهء « افق » .
( 2 ) . الموسوعة الفقهية الميسّرة ، ج 1 ، ص 94
( 3 ) . لمعه ، ج 2 ، ص 216 ، نشر جامعة النجف .
( 4 ) . جواهر الكلام ، ج 17 ، ص 234
( 5 ) . لسان العرب ، ج 12 ، ص 21 مادهء « اكم » .
( 6 ) . من لا يحضره الفقيه 21 ، ص 959 .
( 7 ) . لسان العرب ، ج 4 ، ص 37 مادهء « بتر » .
( 8 ) . استبصار ، ج 2 ، ص 140