تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
آن شاهد غيبى ز نهانخانهء بود زد جلوه كنان خيمه به صحراى وجود از زلف تعيّنات بر عارض ذات هر حلقه كه بست دل ز صد حلقه ربود
بنا بر اين نظريه ، هدف خداوندى از خلقت موجودات ظهور و تجلى خود در جهان هستى بوده است . جلال الدين براى اثبات اين نظريه بارها از حديث قدسى كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكن اعرف استفاده كرده است كه خدا فرموده است : من يك گنج نهانى بودم ، خواستم شناخته شوم ، مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم . اولًا بايد گفت : شناخته شدن خداوند به وسيلهء مخلوقات يكى از نتايج عالم آفرينش است . نه علت به وجود آمدن موجودات و روايت فوق چنان كه در گذشته گفته‌ايم اعتبار قطعى و حجيت رسمى ندارد . ثانيا - اگر مقصود از شناخته شدن خداوند ، همين معرفت مجرد است كه انسانها با كيفيت و كميتهاى مختلف به دست مىآورند چه مقصود و هدف كوچكى است كه اگر بيك سازندهء ماشين خوب نسبت بدهيد ، از پذيرش آن امتناع مىورزد كه من ماشين را براى شناساندن خودم نساخته‌ام ، بلكه محصول آن را منظور نموده‌ام ، اگر چه يكى از فوايد به وجود آمدن اين ماشين شناخته شدن من است ، چه رسد كه اين نسبت به خداوند متعال در امر خلقت داده شود . ثالثا - اگر شناخته شدن خداوند به وسيلهء آفرينش علت صدور موجودات و مطلوب خداوندى بود ، بچه علت ، اين هدف گيرى را در زمان يا نفس الامر معينى انجام داده است ؟ خلاصه اين نظريهء سوم به نظر ما اگر به عنوان يكى از نتايج خلقت منظور شود قابل قبولتر از اين است كه علت و هدف خلقت محسوب گردد . اما نظريهء دوم كه هدف گيرى خداوندى را در امر خلقت مانند ساير عقلا تلقى مىكند ، با بعضى از مشكلات مواجه مىگردد كه مسئله خلقت را در ابهام فرو مىبرد .