هر وقت كه ديديد يا شنيديد كسى كه دست و پاى خودش به طور اجبار در زنجير آهنين بسته شده و مىگويد : من مىتوانم زنجير فولادين جبر را از دست و پاى شما بر كنار بسازم ، يا خود عقل ندارد يا مىخواهد به عقل شما بخندد و به قول جبران خليل جبران : « من به وعظ و اندرز آن سرباز در بارهء دفاع از وطن كه خود او به جهت تن پرورى در جبهه شكست خورده است هرگز نمىتوانم گوش بدهم . »
مولاى حقيقى خدا است كه توانسته است پيامبران را از زنجير گران بار خود طبيعى رها كند و آنها را به منصب مولايى برساند
جلال الدين در ابيات مورد تحليل مىگويد :
( ( 4540 ) ) كيست مولا آن كه آزادت كند
بند رقّيت ز پايت بركند
( ( 4541 ) ) چون به آزادى نبوّت هادى است
مؤمنان را زانبيا آزادى است
انرژىهاى كلان فكرى صرف مىشود و سرمايه ها مستهلك مىگردد ، مغزها خسته و فرسوده مىشود ، زنجيرى را از دست و پاى يك فرد يا يك جامعه بر مىدارند ، زنجير ديگرى مساوى اولى ، يا گران بارتر و تنگتر از اولى را به دست و پاى او مىزنند . زنجير جهالت را كنار مىگذاريم و دانش حرفهاى را كه فقط براى تقويت خود طبيعى مناسب است به جايش مىنهيم . بارها در زندگانى خود شنيده و خواندهايم كه آن چه كه از دست انسانها بر مىآيد كار و كوشش است كه زمينه را براى وصول به هدف آماده و موانع را از پيش پاى آنان بر مىدارد ، اما سازندهء هدفها و قابل وصول كنندهء آنها مربوط به عنايت ربانى خدا است . ما جز اين كه از مقدار ناچيزى از آزادى برخوردار بوده به كار بيندازيم كار ديگرى نمىتوانيم انجام بدهيم . اما وقتى كه همين مقدار ناچيز از آزادى را مورد اهميت قرار بدهيم رو به افزايش مىرود ، يعنى زمينهء افزايش آزادى را به تدريج در درون خود فراهم مىسازيم .
چنان كه با اهميت دادن به فعاليتهاى تعقلى زمينهء افزايش عقل در مغز ما آماده تر مىگردد .