( ماييم كه ثروت و مال داريم ، شما مالى نداريد ) ماييم كه سلاح و معادن و سياست بازى داريم شما چيزى نداريد . در مقابل اينان وجدان رنج ديدهء جوامع با نويد : « وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ 28 : 5 » ( 1 ) ( ما مىخواهيم به آنان كه در روى زمين بىنوا شدهاند احسان نموده آنان را پيشوايان و وارث زمين قرار بدهيم ) . فرياد مىزند « الله مولانا و لا مولى لكم » ( خدا مولاى ما است و شما مولا نداريد ) اگر ما مولا نداشتيم شما از مدتها پيش مىتوانستيد مانند يك دستمال ما را بدزديد . شما با آن عزىهاى فراوان چه كردهايد آيا زندگى را تفسير كردهايد ؟ آيا دردهاى جوامع خودتان را تقليل دادهايد ؟ آيا نگرانىهايتان را بر طرف ساختهايد ؟ آيا از نسيم روح افزاى آزادى واقعى بهرهاى بر داشتهايد ؟ آيا بيمارستانهاى روانىتان از حد شمارش مناسب زيادتر نشده است ؟ آيا اسير پيچ و مهرهء آهن ناخود آگاه اسلحه و ماشين نيستيد ؟ دروغ گويى ما در تكيهء واقعى به مولى حقيقى ما را بروز سياه نشانيده است ، شما كه عزىها را نجات بخش واقعى انسانها مىدانيد و حقيقتا به آنها تكيه كردهايد ، چرا كتابى به اين نام « تمدن و دواى آن » ( بيمارى عزى پرستى و دواى آن ) مىنويسيد ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 524
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢٤
( ( 4540 ) ) كيست مولا آن كه آزادت كند
بند رقّيت ز پايت بر كند
هامش
( 1 ) سوره القصص ، آيهء 5 . .