آن موقعيت شگفت انگيز كه انسان امروز در قرن بيستم آورده است ، اگر در قرون گذشته از خيالش خطور مىكرد و به او مىگفتند : دورانى فرا مىرسد كه ارتباط انسان با انسان و روابط او با طبيعت به چنين و چنان اعتلا و پيشرفت موفق مىگردد ، يقيناً شنوندهء اين نويد بهشتى اگر باور مىكرد اگر از خوشحالى سكتهاى به زندگانىاش خاتمه نمىداد ، بدون ترديد اين مفاهيم در نظرش قطعى بود :
1 - آن روز ديگر بشر به هيچ اشتباهى دچار نخواهد گشت 2 - در آن روز ايده آل گرسنه و برهنهاى در روى زمين پيدا نخواهد شد 3 - كيفرها و ميله هاى زندانها تنها در كتابهاى لغت باستانى قابل ديدن خواهد بود .
4 - بد خواهى و كينه توزى و سياه و سفيدى و حرص و حسد از كرهء خاكى رخت بر بسته ، مردم كرهء زمين به موجودات ما فوق فرشته تبديل خواهند گشت 5 - اصطلاحات وطن و نژاد و قاره و بلوك مانند اصطلاحات غول بيابانى و عنقا و قاف تنها در موقع مطالعه و بررسى دورانهاى ما قبل تمدنها مطرح خواهد شد 6 - در آن روز طلايى تمام افراد بشرى به آفتاب و ستارگان با نظر عشق و محبت خواهند نگريست كه چنين زندگانى بهشتى را براى آنان آماده مىكنند 7 - محبت و عشق به انسانها به حد نصاب خود خواهد رسيد ، تا آنجا كه « سقراطها » و « ابوذرها » آدمهاى ابتدائى به نظر جلوه خواهند كرد 8 - كسى كه نامى از ( ماكياولى ) و فلسفه او در آن روز به زبان بياورد ، هرگز باور نخواهند كرد كه چنين شخصى با چنان فلسفهاى وجود داشته است اضافه خواهند كرد كه هر كس مىگويد : دو نفر به نام ماكياولى و قيصر « بورژيا » در تاريخ انسانى وجود داشته است ، يقيناً نظر توهين به نام مقدس انسانى دارد و كيفر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 506
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠٦