( ( 4497 ) ) عمر در صندوق برد او اندهان
جز كه صندوقى نبيند از جهان
( ( 4498 ) ) آن سرى كه نيست فوق آسمان
از هوس او را در آن صندوق دان
( ( 4499 ) ) چون ز صندوق بدن بيرون شود
او ز گورى سوى گورى مىرود
اگر جايگاه حيات آدمى و چشم انداز او تنها طبيعت گسترده در ديدگاهش بوده باشد و بس ، تمام تحولات او گر چه در نظرش نمايش كمال داشته باشد ، باز جز انتقال از يك طرف قفس در بسته ، به طرف ديگر آن قفس ، نتيجهاى نخواهد داشت
اين است بستن در و ديوار طبيعت به روى آدمى ، اين است دل خوش ساختن و سر مست نمودن خويش به وسيلهء تحولات و انتقالاتى كه از مجموعهاى از روابط انسان با طبيعت ، به موقعيت ديگرى از تماس با اجزاء و روابط طبيعت صورت مىگيرد و نامش تكامل گذاشته مىشود .
ما اين مسئله را در مباحث مجلدات گذشته در اشكال مختلف متذكر شدهايم كه روح آدمى چه در حالت انفراد و چه در قلمرو اجتماعى بهر هدف و ايده آل اعلا كه در اين جهان مادى پيروز مىشود و موقعيت ديگرى به دست مىآورد ، همان موقعيت به دست آمده كه ديروز به عنوان ايده آل اعلا او را به خود جلب مىكرد و از مجموعهء موقعيتهايى كه تا آن موقع به دست آورده بود و نويد اعتلا به بالاتر را مىداد ، پس از پيروزى و دست يافتن به آن ، گويى پوست يا چيزى از روح او مىگردد و با همان پوست يا جزء به دست آمده در صدد جستجوى موقعيت ديگرى برآيد كه همواره براى جوينده موقعيت والاترى جلوه مىكند ، گويى روح انسانى چه در هدفهايى كه منفردا به دنبالش مىرود و چه ايده آلهايى را كه با حالت دسته جمعى تعقيب مىكند ، مانند تشنه ايست كه مىخواهند او را با قطره قطره آب شور سيرابش كنند يك صدم