به نحوست و شومى خود مىجويى ، سر به بالا كن و به آفرينندهء مطلق همهء ستاره ها و شش جهت و پنج حس پناهنده باش .
اگر داد و بخشش مردى پست ، افزونتر از ريگ بيابانها هم بوده باشد ، وقتى كه چشم از اين دنيا بر بستى ، از تو جدا مىشود و در همين دنيا مىماند . تا كى و چقدر به عكس بينى دل خوش خواهى داشت ؟ اى كج نگر كج بين ، برو اصل بينى را پيشهء خود بساز . خداوند بىنياز عمر بس طولانى به نيازمندان مىدهد و نعمت نعمت خوار را ابديت مىبخشد ، مگر حيات بخشى جز او هم سراغ دارى ؟ برو به سوى او . احسان و عطاى الهى با جان تو آميخته مىشود و با جان تو يكى مىگردد .
اگر اشتهاى تو به آب و نان تمام شود ، قوتى به تو ارزانى مىدارد كه نيازى به آن دو نداشته باشد . اگر فربهى از دستت برود ، خداوند متعال فربهى بالاترى در لاغريت مىبخشد . همان خدايى كه از بوىها به پريان قوت مىدهد و نيرو در جان فرشتگان مىدمد . اين قدر عشق بر جان خود مورز .
( ( 3170 ) ) جان چه باشد تا تو سازى زان سند
حق به عشق خويش زنده ات مىكند
تو حيات حقيقى خود را از خدا بخواه و كارى با جان نداشته باش . تو از خدا رزق حقيقىات را مسئلت نما نه آن نان را كه تمام اصولش را او مىآفريند . بار ديگر به شناسايى انسان بر مىگردم و مىگويم : به طور عموم مخلوقات عالم هستى مانند آب زلال است كه صفات خداوند ذو الجلال در آن تابيده است .
( ( 3173 ) ) علمشان و عدلشان و لطفشان
چون ستارهء چرخ در آب روان
پادشاهى شايستهء آن خلاق ودود است و ديگر پادشاهان در مقابل او ناتوانانى بيش نيستند كه اگر عظمتى بر خود بگيرند ، مظهر شاهى حق جل و علا هستند ، چنان كه مردم با فضل و فضيلت آيينهء فضل و فضيلت اويند . قرنها و عصرها بر اين جهان و مردم گذشته است و عكسى كه از ماه روى جويبار قرون و اعصار مىتابد ، از همان ماه است .