تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
گر شاه زمانه‌اى و گر دستورى گر باز جهان شكار و گر عصفورى گر مست طريقتى و گر مستورى تا راه به خود نبرده‌اى مغرورى
شاه قاسم تبريزى دو - تبدل آن معرفت برين و اجمالى كه مىگويد : سايه و عكس ، نمودى از حقيقتى است مجسم ، به معرفت مشروح و جهان گير كه ايده آل همهء پژوهندگان هشيار بشرى است . اگر چه در نهايت گسترش اين معرفت برين بر توجه و گرايش بر موجود برين تكيه خواهد كرد : -
بر دوست رسيديم چو از خويش گذشتيم از خويش گذشتن چه مبارك سفرى بود
قادرى هندى
( ( 3175 ) ) قرنها بگذشت و اين قرن نويست ماه آن ماه است و آب آن آب نيست ( ( 3176 ) ) عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم ليك مستبدل شد آن قرن و امم ( ( 3177 ) ) قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام ( ( 3178 ) ) آب مبدل شد در اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار

زمان و نمودها مىگذرند و روابط دگرگون مىگردند و اقوام و ملل و قرار دادهاى اجتماعى در جويبار تحول مىگذرند و در شنزار گذشته فرو مىروند ، ولى واقعيات زير بناى جهان و انسان همچنان به بقاى خود ادامه مىدهند .

بار ديگر ذهن نافذ جلال الدين از زمان و نمودها و روابط گذران نفوذ مىكند و ثابتهاى زير بناى اين فيلمهاى متحرك را در نظر مىگيرد و به زمان زدگان ساده لوح هشدار مىدهد كه همان اندازه كه غفلت از حركت و تحول حاكم در هستى و