تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
قناعت بورزيد . و آنگاه معارفى را كه از اين مكتبها به دست مىآوريد ، براى اين كه از چگونگى معرفت به دست آمده نگران نباشيد ، سرى هم به آگنوستى سيسم كانت ( مجهول بودن واقعيت فى نفسه ) بزنيد ، حالا ديگر راه اطاقى كه با يك ديوار به قهوه خانهء پلوراليسم ( كثرت بافى ) متصل است ، نزديك شده‌ايد . در اين جا براى تماشاى مست و خراب افتادگان نهيليسم بايد از پنجرهء شفاف كه در اطاق پلوراليستها نصب شده است ، بنگريد و بس . شما خيال مىكنيد كه اگر انسان خود را واقعا مىشناخت [ نه عكس ناقص خود را در آب ته چاه ] اين همه مكتب براى خود مىزاييد ؟ اين مكتبهاى متنوع و متضاد از اختلاف چاه ها و تيرگى و صفاى آب ته چاه و فاصلهء دهنهء چاه با آب ته چاه و عينكهايى كه براى ديدن عكسها به كار مىبرند ، زاييده مىشوند و جنازه شان را به بغل مادر فرهنگ بشرى مىگذارند و با اغراض ديگر آنها را زندهء جاويد مىنمايانند . مادامى كه به قول جلال الدين ما اعتراف نكنيم كه معرفت ما محصول عكس نگرىهاى ما است ، راه همين است و روش همين . پس بياييد با به دست آوردن يك معرفت برين و لو اجمالى [ چنان كه در واقعيت جهان عينى به دست آورده‌ايم ] نخست قطره‌اى از آب حيات معرفت را به كام خود بريزيم ، تا سراب بودن خود را بر ما بنماياند : -
من آب شدم سراب ديدم خود را دريا گشتم حباب ديدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بيدار شدم به خواب ديدم خود را
بىنوا بدخشانى احساس اين كه من عكسى در آب ته چاه مىبينم ، دو كار بسيار پر اهميت براى ما صورت خواهد داد : يك - نخوت و غرورى را كه سراسر درون ما را فرا گرفته و با جملهء « اين است و جز اين نيست » اعضاى پيكر معلومات ما را پاره پاره مىسازد و حيات آن را نابود مىنمايد ، از درون ما مىزدايد ، آرى -
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 270 | محمد تقي جعفري