پيروزى خود طبيعى شكست همهء انسانها و ايده آلهايشان را وسيلهء خود قرار مىدهد ، در حالى كه پيروزى خود ايده آل تحقق خود را در پيروزى آنها در راه تكامل مىجويد .
زنجير دوم - عوامل طبيعى اعم از محيط جغرافيايى ثابت و عوامل جاريه طبيعت است
كه انسان خواه نخواه كم و بيش و با كيفيت گوناگون گرفتار آنها است . اگر انسان نتواند حالت ميعان و انعطاف خود را در مقابل عوامل طبيعى كنار بگذارد و خمير مايهء موجوديتش را از آسيب نيروهاى گوناگون طبيعت كه پيرامونش را گرفته است حفظ كند ، مانند برگ ناچيزى دستخوش طوفانهاى بنيان كن طبيعت قرار گرفته ، همواره بايد دليل و امضاى هستى خود را مانند يك دانه ريگ و برگ و قطرهء آب از طبيعت ناخود آگاه بگيرد . بنشيند تا ميكرب كشنده از نفوذ در اجزاء زنده اش خود به خود از راه دل سوزى منصرف شود و ادامهء حيات او را تصويب فرمايد برداشتن اين زنجير و مبارزه و كوشش در بر طرف ساختن گزند ناخود آگاه طبيعت گام دوم در راه پيروزى است .
زنجير سوم - زنجير گران باريست كه امور تثبيت شدهء يك جامعه در گذرگاهش بر گردن روح آدمى و دست و پايش مىبندد .
البته اين نكته را فراموش نمىكنيم كه خود گذشت زمان نمىتواند مانند موريانه هر گونه اصل و قانون تثبيت شده را بخورد ، يعنى چنان نيست كه اصول و قوانين تثبيت شده در معرض بمباران اتم زمان قرار بگيرد كه از طبيعت برخاسته و به سراغ رويدادها و اصول تثبيت شدهء گذشته رهسپار مىشود . آيا عشق به زمان حال كه ما در آن زندگى مىكنيم ، نوعى خود خواهى و خود پرستى نيست ؟ بعضى ديگر از ساده لوحان گام را از اين هم فراتر گذاشته ، ارزش حقايق تثبيت شده در گذشته را براى خود گذشتگان هم با عينك امروز تعيين مىكنند بايد بدانيم كه گردش منظومهء شمسى و ساعت ميكانيكى كه از ديوار آويزان كردهايم ، ملاك صحت و بطلان را به وسيلهء گذشته و حال و آينده نمىتواند مشخص نمايد ، امتداد زمان مانند گسترش فضا به عنوان دو پديدهء تجريد شدهء ذهنى