تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
آن مىگردد ، لذت مفروض منفى مىشود وموضوع زيبايى به عنوان يك نمود قابل تحقيق وتفكر مطرح مىشود ، حتى اگر حس زيبايابى هم مورد بررسى بوده باشد ، آن حس به طور تجريده شده از فعاليت مخصوص به خود كه دريافت زيبايى توام با لذت است ، منظور مىشود . در مرحلهء سوم انديشه وتعقل من انسانى را تحريك به دريافت خود موضوع زيبا مىنمايد ومحصول تعقل با تاثر واحساس هماهنگ مىشود ، اين مرحله نهايت دريافت موضوعى است كه يك انسان مىتواند به دست بياورد . اگر چه امواج انديشه وتعقل در مسير مراحل سه گانهء فوق ، حركت با سر تيز و پاى محكم انسان را با موفقيتهاى شايسته مواجه مىسازد ، ولى اگر فعاليت عقل منحصر به همان تحريكات وگرد پاشىها منحصر شود ، هر اندازه هم كه در اين فعاليت بسيار نافذ وتند وتيز بوده باشد ، تشنگى آدمى را در مسير واقع يا بى فرو نمىنشاند اين است معناى جمله‌اى كه گفته مىشود : انديشه وتعقل ميدان ديد آدمى را به وسيله تكثير چون وچرا گسترش مىدهد و اما رابطه و يا روابط موقعيت آدمى را با آن ميدان مشخص نمىسازد و به آرامش مطلوب نمىرساند .
( ( 123 ) ) وقت خود بينى نگنجد در جهان در گلو ومعده گم گشته چو نان
اين انسان بىنوا چنان تورم مىكند كه گنجايشى در جهان براى خود نمىبيند ولى واقعيتش مانند لقمهء نانى است كه در گلو ومعده گم شده است تفاوتى بس زياد وجود دارد ميان كوچك شدن جهان هستى و قرار گرفتن آن در گوشهء نامحسوسى از دل آدمى ، وتورم ناشى از خود پرستى كه مانند لقمهء محقرى از نان در معدهء طبيعت گم شود و در عين حال خود را بالاتر از جهان ببيند وگنجايش در عالم هستى براى وجود خود سراغ نداشته باشد اين جمله را مىتوان به اين ترتيب توضيح داد كه : خود بينى موقعى كه از حد