همان است كه عبد الرزاق لاهيجى گفته است :
در و ديوار به محرومى من مىخندند
من به اين خوش كه برويم در گلشن باز است
باكى نداشته باشيد وبگوييد : حتى آن جوامع پيشرفتهاى هم كه در شكل ظاهرى مسائل زندگى را حل كرده ومردمشان در يك همزيستى بسيار سيستماتيك بسر مىبرند ، حقوق وقراردادهايشان مورد عمل و بدون شكنجه وآزار افراد وطبقات با يكديگر در خيابانها وكارگاه ها و پشت ميزها وآزمايشگاه ها وبيمارستانها و اماكن تفريح و خوش گذرانىها با يكديگر زندگى مىكنند ، در موقع تحليل روانى ، در نخستين سطح ابتدايى با مسائل هومانيسم ( انسانى ) رو برو مىشويم ، ولى پس از كمى دقت وتحليل وتجزيهء سطوح عميق خواهيم ديد كه آن همه طرق زيباى همزيستى براى دفاع از خود شخصى است كه در پهنهء حيات طبيعى به ساير خودها وابسته است .
در دو موضوع مىتوان اين ادعا را به طور وضوح ديد :
موضوع يكم - پول است كه به صورت سراب خشكى مىتواند همهء حياتها وخودها را در خويشتن بخشكاند و اين پول در اغلب كشورهاى پيشرفته مدار زندگى اصيل بوده و از كار افتاده گان با اين كه شايد از با فضيلتترين ومترقىترين حيات انسانى برخوردار بوده باشند ، طفيلى بوده ، ولى در صورت قانونى از پول اجتماع زندگى مىكنند .
موضوع دوم - تحولات وانقلابات طبيعى يا اجتماعى وتيز است كه سطوح پشت پردهء سطح ظاهرى روان انسانهاى پيشرفته را نمودار مىسازد و معلوم مىشود كه آن همه دعاوى هومانيستى جز براى حفظ خود شخصى با خودهاى ديگران چيز ديگرى نبوده است و به قول فدايى لاهيجانى :
خلقم اگر آشناى خود مىخواهند
الحق سپر بلاى خود مىخواهند
خود را ز براى ما نمىخواهد كس
ما را همه از براى خود مىخواهند