است كه زشت وزيبا را از خوب و بد تفكيك مىكنيم ومىگوييم : زشت وزيبا غالبا از تماشاگرى ما سرچشمه مىگيرد ، يا حد اقل ريشه هاى تحققى دارد كه در موقع بروز نسبى مىنمايد - در صورتى كه خوب و بد به طور كامل وابسته به اصل حيات و يا ايده آل آن است .
از اين رو ما بر خلاف بعضى از مكاتب فلسفى به مطلق بودن خوب و بد با نظر به ملاك آن دو اصرار مىورزيم . اين مصاديق وموارد خوب و بد است كه در تغير ودگرگونى ومعروض نسبيت مىباشد . لذا همواره رابطهء مفهوم پليدى با موضوع پليد رو به فنا وزوال مىباشد .
اين كه مىگوييم : خارستانى وجود دارد ، با نظر به گذرگاه وجودى ، اين خارستان نقاطى را در اشكال مختلف از اجزاى طبيعت عبور نموده در زمان معينى به شكل خارستان بروز نموده و با نظر به حيات انسان وشأن آن ، موجود بىفايده ومضر نمودار گشته است . اما به قول جلال الدين صفت خارستانى براى اين موجود ابديت ندارد ، زيرا -
« نقل خارستان غذاى آتش است »
عوامل متضادى وجود دارد كه از راه مىرسند و نه تنها صورت خارزار بودن آن را عوض مىكنند ، بلكه ممكن است همان خارزار مضر را به بوته هاى گل مبدل بسازند . در اين گذرگاه تغيرات نبايستى موجودات مضر و به قول جلال الدين خارستانهاى طبيعت ، انديشهء گل سازى را در مغز ما خاموش نمايد ، بلكه همواره به ياد آن نيرو وعوامل باشيم كه با پليدىها وخارستانهاى طبيعت مبارزه مىكند وپيروز مىگردد .