تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
پادشاه هم بيش از شش ماه تير مىانداخت وچاه مىكند ، نتيجه‌اى جز تشويش واندوه وگرفتارىها در برنداشت ، آن گنج مانند مرغ عنقا بود كه ، نامش مشهور ، ولى از وجودش اثرى نبود . وقتى كه جستجوى شاه در عرض وطول آن بيابان به طول كشيد و گنج يا بى به تأخير افتاد ، دلش از آن گنج سير وملول گشت ، زيرا هر چه او جستجو كرد زمين جز ريشخند چيزى به او تحويل نداد .
پس طلب كرد آن فقير دردمند رقعه را از خشم پيش او فكند
و -
گفت گير اين رقعه كش آثار نيست تو بدين اولىترى كت كار نيست
كسى كه كار دارد ، به اين گونه تلاش بىنتيجه مشغول نمىشود ، اگر گل در آتش هم بسوزد ، پيرامون خار نمىگردد . نتيجه‌اى كه تو مىجويى وابسته به اتفاق نادر است ، شما ماليخوليايىها يك عمر انتظار مىكشيد كه گياهى از آهن برويد . اين كار ما نيست ، زيرا -
سخت جانى بايد اين فن را چو تو تو كه جانى سخت دارى اين بجو
اگر هم تو نتيجه‌اى به دست نياورى دل گير نمىشوى ، زير كارى ندارى و اگر هم گنجى يافتى تو را از هم اكنون حلال مىكنم . عقل عقلا هرگز راه نااميدى را پيش نمىگيرند ، اين عشق است كه بدون توقع نتيجه وپاداش به هر طرف با سر مىدود . آرى ، اين عشق است كه لاابالى مىرود و به ثمر مىرسد ، آن عقل است كه سود جويى را پيشهء خود كرده ، بدون توقع سود حركتى نمىكند . شما اين عشق را نمىشناسيد ، -
تركتازى تن گدازى بىحيا در بلا چون سنگ زير آسيا سخت رويى كه ندارد هيچ پشت بهره جويى را درون خويش كشت
عشق آن پاكباز است كه نظرى به سود ندارد وآنچنانكه از خداى بزرگ پاك مىگيرد همانطور پاك مىبازد ، چون حق تعالى هستى را بدون علت به او داده است ،