الكتريسيته ونيروى محرك ، بار كارهاى بدنى را كاهش دادهاند ، ولى رضايت خاطرى را كه حاصل كار بوده است ، از ميان بردهاند . اتومبيل به مردم آزادى آمد وشد داده ، ولى عشق به ماشين ومسموم ساختن شهرها را نيز بهمراه آورده است . نتيجهء ناخواستهء تكنولوژى كاملًا آشكار است . و آن خطرى براى محيط طبيعى است كه ممكن است باز گشت ناپذير باشد . افراد به صورت فزاينده نسبت به جامعه بىگانه مىشوند و از پذيرفتن منبع قدرت سر باز مىزنند ، اعتيادات دارويى جنايات وجرايم در حال افزايش است ، ايمان واعتقاد نه تنها در زمينهء دين كه قرنها حافظ نوع آدمى بوده است ، بلكه در فرايند سياسى حزب واصلاحات اجتماعى نيز رو به زوال است . ظاهرا همه اين مشكلات دارند به سرعت فزونى مىگيرند .
آرى چون جوهر انسان باز نشده وگسترش او به دريا وخشكى وفضا ناخود آگاه بوده است .
در حقيقت آنها را به روى خويشتن گسترانيده است . . . در اين ايام كه تغيير به سرعت روى مىدهد متوجه شدهايم كه آدم مخلوقى است كه اصل خود را اگر چه به صورتى مبهم مىشناسد و بر پى ريزى آينده اش توانا است ، ولى از جهتى كه در پيش گرفته است ، به درستى آگاه نيست . تكنولوژى نيروهاى طبيعىاش را گسترش بسيار داده ، ولى ظاهرا اثر كم يا هيچ بر عقل ودرايت او داشته است » .
اين جمله در عبارات اخير ( آدم مخلوقى است كه اصل خود را اگر چه به صورتى مبهم مىشناسد . . . » توجه بسيار عالى است ، زيرا اگر انسان تا حدودى به نيروهاى متنوع و با ارزش خود پى نبرده بود ، به اين همه ترقيات وسيع وشگفت انگيز نائل نمىگشت . اگر تعبير « به صورتى مبهم » در جملهء فوق نبود ، ادعاى شناسايى انسان گزارش اساسى از انسان بود ، ولى خوشبختانه تعبير مزبور كه بسيار عالمانه گفته شده ، مىرساند كه همگان در اين نكته اتفاق نظر داريم كه انسان آنچنانكه لازم وكافى باشد ، شناخته نشده است . ولى بايد اين مسئله را اضافه كنيم كه به جهت رو به زوال بودن اصول
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 612
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٢