تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
جيفه و سرگين خشك واستخوان نقل زاغان آمدست اندر جهان ( ( 1881 ) ) قند حكمت از كجا زاغ از كجا كرم سرگين از كجا باغ از كجا ( ( 1882 ) ) نيست لايق غزو نفس و مرد غر نيست لايق مشك و عود وكون خر ( ( 1883 ) ) چون غزا ندهد زنان را هيچ دست كى دهد آنكه جهاد اكبر است ( ( 1884 ) ) جز به نادر در تن زن رستمى گشته باشد خفيه همچون مريمى ( ( 1885 ) ) آن چنان كاندر تن مردان زنان خفيه‌اند وماده از ضعف جنان ( ( 1886 ) ) آن جهان صورت شود اين ماده گى هر كه در مردى نديد آمادگى ( ( 1887 ) ) روز عدل و داد داد اندر خور است كفش زانِ پا كلاه آنِ سر است ( ( 1888 ) ) تا به مطلب در رسد هر طالبى تا به غرب خود رود هر غاربى ( ( 1889 ) ) نيست هر مطلوب از طالب دريغ جفت تابش شمس وجفت آب ميغ ( ( 1890 ) ) هست دنيا قهر خانهء كردگار قهر بين چون قهر كردى اختيار ( ( 1891 ) ) استخوان و موى مقهوران نگر تيغ قهر افكنده اندر بحر و بر ( ( 1892 ) ) پرّ و بال مرغ بين بر گرد دام شرح قهر حق كننده بىكلام ( ( 1893 ) ) مرد او بر جاش خر پشته نشاند وان كه كهنه گشت خر پشته نماند ( ( 1894 ) ) هر كسى را جفت كرده عدل حق پيل را با پيل وبق را جنس بق ( ( 1895 ) ) مونس احمد به مجلس چار يار مونس بو جهل عتبه وذو الخمار ( ( 1896 ) ) كعبهء جبرئيل وجانها سدره اى كعبهء عبد البطون شد سفره اى ( ( 1897 ) ) قبلهء عارف بود نور وصال قبلهء عقل مفلسف شد خيال ( ( 1898 ) ) قبلهء زاهد بود يزدان بر قبلهء طالع بود هميان زر قبلهء مردان حق اعمال نيك قبلهء نااهل جهل مرده ريگ ( ( 1899 ) ) قبلهء معنىوران صبر ودرنگ قبلهء صورت پرستان نقش سنگ ( ( 1900 ) ) قبلهء باطن نشينان ذو المنن قبلهء ظاهر پرستان روى زن قبلهء عاشق حق آمد اى پسر قبلهء باطل بليس است اى پدر قبلهء فرعون ، دنيا سر به سر قبلهء خر بنده چبود ؟ كون خر