جيفه و سرگين خشك واستخوان
نقل زاغان آمدست اندر جهان
( ( 1881 ) ) قند حكمت از كجا زاغ از كجا
كرم سرگين از كجا باغ از كجا
( ( 1882 ) ) نيست لايق غزو نفس و مرد غر
نيست لايق مشك و عود وكون خر
( ( 1883 ) ) چون غزا ندهد زنان را هيچ دست
كى دهد آنكه جهاد اكبر است
( ( 1884 ) ) جز به نادر در تن زن رستمى
گشته باشد خفيه همچون مريمى
( ( 1885 ) ) آن چنان كاندر تن مردان زنان
خفيهاند وماده از ضعف جنان
( ( 1886 ) ) آن جهان صورت شود اين ماده گى
هر كه در مردى نديد آمادگى
( ( 1887 ) ) روز عدل و داد داد اندر خور است
كفش زانِ پا كلاه آنِ سر است
( ( 1888 ) ) تا به مطلب در رسد هر طالبى
تا به غرب خود رود هر غاربى
( ( 1889 ) ) نيست هر مطلوب از طالب دريغ
جفت تابش شمس وجفت آب ميغ
( ( 1890 ) ) هست دنيا قهر خانهء كردگار
قهر بين چون قهر كردى اختيار
( ( 1891 ) ) استخوان و موى مقهوران نگر
تيغ قهر افكنده اندر بحر و بر
( ( 1892 ) ) پرّ و بال مرغ بين بر گرد دام
شرح قهر حق كننده بىكلام
( ( 1893 ) ) مرد او بر جاش خر پشته نشاند
وان كه كهنه گشت خر پشته نماند
( ( 1894 ) ) هر كسى را جفت كرده عدل حق
پيل را با پيل وبق را جنس بق
( ( 1895 ) ) مونس احمد به مجلس چار يار
مونس بو جهل عتبه وذو الخمار
( ( 1896 ) ) كعبهء جبرئيل وجانها سدره اى
كعبهء عبد البطون شد سفره اى
( ( 1897 ) ) قبلهء عارف بود نور وصال
قبلهء عقل مفلسف شد خيال
( ( 1898 ) ) قبلهء زاهد بود يزدان بر
قبلهء طالع بود هميان زر
قبلهء مردان حق اعمال نيك
قبلهء نااهل جهل مرده ريگ
( ( 1899 ) ) قبلهء معنىوران صبر ودرنگ
قبلهء صورت پرستان نقش سنگ
( ( 1900 ) ) قبلهء باطن نشينان ذو المنن
قبلهء ظاهر پرستان روى زن
قبلهء عاشق حق آمد اى پسر
قبلهء باطل بليس است اى پدر
قبلهء فرعون ، دنيا سر به سر
قبلهء خر بنده چبود ؟ كون خر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 604
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٤