( ( 1856 ) ) كان جهان همچون نمكزار آمده است
هر چه آنجا رفت بىتلوين شده است
( ( 1857 ) ) خاك بين اين خلق رنگارنگ را
مىكند يك رنگ اندر گورها
( ( 1858 ) ) اين نمكزار جسوم ظاهر است
خود نمكزار معانى ديگر است
( ( 1859 ) ) آن نمكزار معانى معنويست
از ازل آن تا ابد اندر نويست
( ( 1860 ) ) اين نوى را كهنگى ضدّش بود
وان نوى بىضد وندّ است وعدد
( ( 1861 ) ) آنچنان كز نور روى مصطفى
صد هزاران نوع ظلمت شد ضيا
( ( 1862 ) ) از جهود ومشرك وترسا ومغ
جملگى يك رنگ شد زان الب الغ
( ( 1863 ) ) صد هزاران سايه كوتاه ودراز
شد يكى در نور آن خورشيد راز
( ( 1864 ) ) نى درازى ماند ونى كوته نه پهن
گونه گونه سايه در خورشيد رهن
( ( 1865 ) ) ليك يك رنگى كه اندر محشر است
بر بد و بر نيك كشف و ظاهر است
( ( 1866 ) ) كه معانى آن جهان صورت شود
نقشها اندر خور خصلت شود
( ( 1867 ) ) گردد آنگه فكر نقش نامها
اين بطانه روى كار جامه ها
( ( 1868 ) ) اين زمان سرها مثال گاو پيس
دوك نطق اندر ملل صد رنگ ريس
( ( 1770 ) ) نوبت زنگيست رومى شد نهان
اين شب است و آفتاب اندر دهان
( ( 1871 ) ) نوبت گرگ است ويوسف زير چاه
نوبت قبطى است فرعون است شاه
( ( 1872 ) ) تا ز رزق بىدريغ خيره خند
آن سگان را حصه باشد زور چند
( ( 1873 ) ) در درون بيشه شيران منتظر
تا شود امر تعالوا منتشر
( ( 1874 ) ) پس برون آيند آن شيران ز مرج
بىحجابى حق نمايد دخل وخرج
( ( 1875 ) ) جوهر انسان بگيرد برّ وبحر
پيس گاوان بسملان روز نحر
( ( 1876 ) ) روز نحر رستخيز سهمناك
مؤمنان را عيد وگاوان را هلاك
( ( 1877 ) ) جملهء مرغان آبى روز نحر
همچو كشتىها روان بر روى بحر
( ( 1878 ) ) تا كه يهلك من هلك عن بينه
تا كه ينجوا من نجا واستيقنه
( ( 1879 ) ) تا كه بازان جانب سلطان روند
تا كه زاغان سوى گورستان روند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 603
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٣