تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨

« و ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ الله ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ اَلضُّرُّ فَإِلَيْه تَجْئَرُونَ 16 : 53 » ( 1 ) هر نعمتى كه در شما است از خدا است ، وقتى كه ضررى به شما مىرسد ، فرياد شما به دعا بلند مىشود ) . « سَنَسِمُه عَلَى اَلْخُرْطُومِ 68 : 16 » ( 2 ) ( نتيجهء گناهش را به روى بينىاش مانند علامات نصب خواهيم كرد . )

تفسير ابيات

عارفى از يك كشيش پير پرسيد كه اى خواجه ، عمر تو بيشتر است يا عمر ريشت ؟ كشيش پاسخ داد كه من پيش از ريش به دنيا آمده ومدتها جهان را ديده‌ام وريش نداشته‌ام . عارف گفت : ريش تو از سياهى به سفيدى رسيده ، ولى هنوز خوى زشتت برنگشته است ، واى بر حال تو . ريش تو پس از تو به وجود آمده و در راه كمال از تو پيش افتاده وگذشته است ولى تو در سوداى تريد هنوز خشك وجامد مانده‌اى مىبينم تو با همان ريشت در نخستين مرحلهء زاييده شدنت درمانده ، وحتى قدمى جلوتر ننهاده‌اى . تو هم چنان دوغ ترش در مشك طبيعت مانده وروغنى از آن دوغ برنياورده‌اى . با اين كه ساليان عمر را در تنور آتش هستى ، در همان حالت خميرى كه تو را سرشته‌اند ، توقف كرده‌اى . مانند آن گياه ناچيز هستى كه پايش در گل فرو رفته است ، اگر چه باد هوى وهوس سرت را بجنبش وحركت درمىآورد . مانند قوم موسى كه در گرماى بيابان گم راه كننده ، بىهوده مىجنبيدند ، به اين سو و آن سو مىروى ، ولى اى احمق ، كمترين مسافتى در اين چهل سال طى ننموده و بر جاى خود ايستاده‌اى . روز و شب با اشتياق مىدوى ، ولى باز در همان مرحلهء نخستين در جا مىزنى .
هامش
( 1 ) سوره النحل ، آيهء 53 . .
( 2 ) سوره القلم ، آيهء 16 . .