تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
است كه با پيران روشن ضمير بنشينند وطعم همنشينى با خدا را بچشند . معجزه هايى كه به وسيلهء اشياء جامد مانند عصاى موسى وشكافتن دريا ومنشق شدن ماه با اشارهء پيامبر ما آن اثر شگفت انگيز را در بر دارد ، اگر بدون واسطه به جان آدمى متوجه شوند ، اتصالى به جان صاحب معجزه پيدا مىكند - آثار معجزه روى جمادات عاريتى بوده در جستجوى روح خوش ذات ومخفى است ، لذا معجزه از روى جمادات مىگذرد و در دلهاى پاك اثر مىگذارد . با اين حال خوشا به حال آنان كه بدون احتياج به مادهء خمير نان به وجود مىآورند پس خوشا به حال آن درون پاك كه بىنياز از معجزه با جان صاحب معجزه درآميزد و يكى شود . چونان خوان آسمانى مسيح كه بىخمير وتنور در پيش رويش نهاده شد و مانند آن خرماى تازه كه بدون باغ در دسترس مريم عليها السلام قرار گرفت . معجزه از جان مردان كامل سرمىزند و بر درون جان جويندگان مانند حيات راه مىيابد . مثل معجزه و مردم ناقص مثل دريا است و مرغ خاكى ، كه اگر در دريا داخل شود هلاك مىگردد ، ولى مرغابى در آن دريا از هلاك شدن در امانست و مرگ ماهى در خاك خشك است . معجزه براى هر نامحرم ، ناتوانى به بار مىآورد و براى همدمان توانبخش حياتى است . وقتى كه اين سعادت را در درون خود دريافتى ، آن گاه از آثار ظاهرى به استدلال بپرداز كه اين آثار از مؤثر اصلى اطلاع مىدهد . در داروهاى شفا بخش بنگر كه معناى حقيقى مانند سحر وجادو مخفى است ، ول -
چون نظر در فعل وآثارش كنى گرچه پنهان است اظهارش كنى
آن قدرت كه در باطن دوا پنهان شده است ، وقتى كه اثر خود را در مزاج آدمى نمودار ساخت ، قدرت آن آشكار مىگردد . حال كه حقايق فراوانى از اجزاى جهان هستى با آثارش پيدا مىشود ، چرا خداوند را به وسيلهء آثارش آشكارا نمىبينى ؟ در صورتى كه -