وسازنده تاريخ است كه بداند كه آن همه كوشش وجديت در گرايش به ماوراى طبيعت نمىتواند بدون شنيدن آهنگ واقعى بوده باشد .
او اگر همين مقدار متوجه باشد كه بانگ وزمزمه وطنين وآهنگ كه از قوانين نوازندهء طبيعت برمىآيد ، به وسيلهء موج وقوانين آن به گوش آدمى منتقل نمىشود ، بلكه اين همان صدا است كه امثال جلال الدين معرفى مىكند كه -
اين صدا در كوه دلها بانگ كيست
كه پر است از بانگ اين كُه گه تهى است
هر كجا هست آن حكيم اوستاد
بانگ او از كوه دل خالى مباد
يا به قول حافظ -
در اندرون من خسته دل ندانم چيست
كه من خموشم واو در فغان و در غوغاست
چنان كه براى شنيدن خود آهنگ يك موسيقى بايستى گوش شنونده از ورود هر گونه صدا وبانگ و فرياد جلو گيرى كند ، هم چنان براى شنيدن آهنگ هستى بايستى از ورود امواج بسيار تند وخشن خود پرستى وشهرت جويى وشهوت رانى ومىگسارىها به گوش دل وجان جلو گيرى شود .
صداى قطار در حال سرعت حركت مخلوط به رعدهاى گوش خراش وكوبنده ، آميخته با صداى يك آبشار بسيار مرتفع كه خود را به هزاران صخره مىزند نخواهد گذاشت صداى ظريف استادى كه فلسفه آن صداهاى وفريادها را مىآموزد بشنوى .
تفسير ابيات
پيامبر اكرم ابو بكر را مورد ملامت قرار داد كه مگر من نگفتم : مرا هم در خريدن بلال شريك كن ؟ تو چرا به تنهايى خريدى ؟ علت اين كار را روشن كن .
ابو بكر مىگويد : من وبلال هر دو كمترين بردهء كوى توييم و من بلال را خريدم و در راه جمال وجلالت آزاد كردم . تو مرا بنده ويار غار خود بدار كه من بندگى تو را به هيچ آزادى نخواهم داد . زيرا آزادى واقعى من در بندگى تست وبىپيوستگى به تو زندگى براى من جز محنت وبىدادگرى چيزى نيست . اى پيامبرى كه