( ( 957 ) ) جرم او اين است كاو باز است وبس
غير خوبى جرم يوسف چيست پس
( ( 958 ) ) جغد را ويرانه باشد زاد وبود
هستشان بر باز از آن خشم جهود
كه چرا مىياد آرى تو از آن
لاله زار وجويبار وگلستان
( ( 959 ) ) كه چرا يادت بود از آن ديار
يا ز فقر وساعد آن شهريار
( ( 960 ) ) در ده جغدان فضولى مىكنى
فتنه وتشويش در مىافكنى
اى رهبران روح پرور ، شما گنه كاريد و گناه شما اين است كه از رشد و تكامل روانى آدميان دم مىزنيد و مردم را به ياد اصل وباز گشتشان به حوزهء جاذبيت كمال مىاندازيد . فضولى نكنيد وفتنه وتشويش در مجمع آراستهء ما عشاق خود طبيعى برپا نكنيد
ما به هيچ وجه سقراط نمىخواهيم ، ابوذرها هم به درد ما نمىخورند ، على بن ابى طالب را كه دست از پروراندن خود طبيعى خويش برداشته و به پيش برد منهاى ايده آل انسانها پرداخته وقطرات خونش را در راه آنها به زمين فرو ريخته است ، نمىشناسيم ما كه مىخوريم ومىآشاميم ومىپوشيم وخواسته هاى طبيعى خود را اشباع مىكنيم ، ما كه مىانديشيم وتنازع در بقا را از آن نتيجه مىگيريم وآباديهاى خود را روى ويرانه هاى ديگران بنا مىكنيم ، ما كه با تمام زبردستى خود را هدف و ديگران را وسيله قرار مىدهيم . . . اين همه شخصيتهاى بزرگ تاريخ وكتابهاى سازندهء انسان و به عبارت ديگر هر چه مربوط به دو كلمهء انسان وانسانيت است ، چرا به درياها ريخته نمىشوند