تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
به « جهان از آن من است » و « من جزئى از انسانها » مىرسد وسپس با بقاى هشيارى به اين كه او نمىتواند تكيه گاه حركت وگرديدنهاى جهان هستى وانسانها باشد ، به اين نتيجه مىرسد كه حركت وتحول مستند به موجودى برتر از او وجهان و ساير انسانها است . 6 - آيا فلسفه وعلم جستجوى حقيقت پايدار را مىپذيرد ؟ پاسخ اين سؤال مثبت است ، زيرا از قديمترين متفكرين فرهنگ بشرى تا جديدترين آنان [ اگر بتوانند از حيطهء محدود وديدگاه تنگ خود بيرون بيايند ] از طرق گوناگون دنبال حقيقت پايدار را كه حركت وگرديدن مستند به آن است گرفته وعقايد گوناگونى را ابراز داشته‌اند . نهايت امر اين است كه اين حقيقت پايدار به نظر بعضى از آنان در خود همان جهان متحرك و جزئى از آن است و به نظر گروه ديگر ما فوق اين جهان است . راسل مىگويد : « در چند دستگاه فلسفى كوشش شده است كه اين معنى با نثرى وزين بيان شود ، به عنوان مطلبى كه تعقل واستدلال نيز ، اگر با صبر وحوصله كافى آن را دنبال كنيم ، ما را به قبول آن ملزم خواهد ساخت . خود هراكليتوس نيز با همهء اعتقادى كه به تغيير داشت ، باز بيك چيزى كه جاويدان است ، قائل است . تصور ابديت را ( به عنوان چيزى در مقابل مدت بىپايان ) كه از عقايد پارمنيدس سرچشمه گرفته است ، نمىتوان در نظريات هراكليتوس يافت . اما در فلسفهء هراكليتوس آتش اصلى هرگز خاموش نمىشود . جهان هميشه يك آتش زندهء جاويد بوده است واكنون هست وهميشه خواهد بود . . . علم نيز مانند فلسفه كوشيده است تا با يافتن يك مادهء اصلى در ميان پديده هاى متغير راهى براى گريز از نظريه حركت دايم پيدا كند . به نظر مىرسيد كه علم شيمى اين تمايل را ارضا مىكند ، زيرا معلوم شد كه آتش كه ظاهرا نابود مىكند در واقع فقط اشياء را تغيير شكل مىدهد .