آمدن از خود را پيدا مىكند وجهان وانسانهايى را در مقابل خود مىبيند ، و با انواعى از ارتباطات با آن دو قلمرو خود را پيوند مىدهد ، بر خلاف عشق وعلاقهء غريزى كار مىكند ؟ اگر چنين است كه راسل مىگويد ، اين چه رويايى بود كه در مغز راسل به وجود آمده كه خانهء تو وخانهء من وكشور تو وكشور من وجود ندارد وانسانها مىتوانند با يك حقوق جهانى و با يك دولت جهانى زندگى كنند مگر اين كه راسل بگويد :
اين ادعا هم عشق وعلاقهء انسان را به خانه وكاشانهء خود نمىبرد ، بلكه خانه وكاشانه را از صد متر وسيعتر مىكند و به صورت همهء جهان ، و پدر و مادر را بزرگتر مىكند و به صورت همهء انسانها درمىآورد شايد به همين علت بود كه همين تعميم و توسعه كه ساليان متمادى مغز راسل و امثال او را به خود مشغول داشته بود ، به جايى نرسيد وجهانيان آن را به عنوان يك واقعيت قابل پذيرش تلقى نكردند . حتى همين ريشه گيرى را هم كه راسل در بارهء استناد حركت به امر پايدار انجام داده است ، چنان كه گفتيم : مىتوان به اصل وريشهء منطقىتر وطبيعىتر مستند ساخت .
اين اصل وريشه عبارت است از حب ذات كه مىتواند در اشكال وانگيزه بيشمار جلوه كند . ما همين ريشه را آنچنان اصيل و پا بر جا مىبينيم كه مىتوانيم آن را اصل الاصول بناميم . از طرف ديگر اين « ذات » ، « خود » ، « من » يك حقيقت جامد وخشك نيست كه در تمام مراحل زندگى و در هر موقعيت وشرايط بتوان همه امور وپديده هاى انسانى را با همان حقيقت جامد وخشك تفسير وتوجيه نمود .
اين ذات در قلمروى از درون آدمى مىرويد وتحول پيدا مىكند كه انديشه وتعقل و آزادى وتاثر از جهان عينى و ساير انسانها ورشد وسقوط وصدها فعاليتهاى ديگر در آن قلمرو به جريان مىافتد وذات و يا خود را تغيير مىدهد . از اين دو قضيه نتيجهاى كه به دست ما مىآيد ، اين است كه خود عشق وعلاقه به خانه وپناهگاه يكى از مظاهر يا يكى از معلولات خود دوستى وحب ذات است كه با رشد تدريجى خود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 370
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٠