تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
پاسخ زهير بن قين چنين بود كه اى حسين ، دلم مىخواهد در راه تو كشته ومتلاشى شوم ، بار ديگر زنده گردم وكشته ومتلاشى شوم وهزار بار تلخى طعم مرگ را به چشم ، خداوند اين حادثهء خونين را از وجود تو مرتفع بسازد . در صورتى كه اين همان زهير بن قين بود كه با خاندان عصمت رابطهء حسنه‌اى نداشت . قرار گرفتن او در منطقه جاذبهء روحى حسين عليه السلام معلول نگاهى بوده است وبس . جلال الدين مىتوانست در علل ونتايج اين گونه تحولات وانقلابات روحى مطالب آموزندهء فراوانى بگويد . 7 - براى مثنوى داستان واقعى در بارهء مخالفت با نفس اگر چه در خواستهء مشروعش مانند داستان ابو الفضل عباس برادر حسين عليه السلام وجود داشت ؟ اين شهيد راه حق وعدالت ، اين نمونه بارز وفادارى به صدق و ايمان براى آب بردن به خاندان حسين عليه السلام وارد شط فرات شد وخواست براى رفع تشنگى سوزانش مقدارى از آب مباح را بياشامد ، ولى به ياد تشنگى حسين وخاندانش افتاده آب را از دستش ريخت و بيرون آمد و با لب تشنه رهسپار لقاء الله گشت .
به دريا پا نهاد وخشك لب بيرون شد از دريا مروت بين جوانمردى نگر غيرت تماشا كن
8 - جلال الدين مىتوانست غلغله وشور وهياهوى ياران حسين را در شب عاشورا در نماز و ذكر خداوندى ومناجات با خالق هستى را در مقابل عيش ونوش وخواب سپاهيان عمر بن سعد بگذارد و بگويد : در جهان دو بانگ مىآيد به ضد 9 - براى جلال الدين تفسير اجتماعى اين مسئله بسيار شايسته بود كه حسين عليه السلام در مسير خود مىرفت وفرزدق شاعر را ديد ، پس از گفت گوى مختصر ، فرزدق گفت : دلهاى مردم با تو وشمشيرهايشان به عليه تو كشيده شده است ، اين انديشمند فوق العاده ، مىتوانست در اين سؤال و جواب عالىترين مسائل را در بارهء جدايى كار دل