نيستند كه بتوانند به هستى مستقل خود در زندگانى پى ببرند . ولى انسانها منحصر به اين موجودات نيستند ، و در هر جامعه و در هر دورهاى با نسبتهاى مختلف وكيفيات گوناگون اشخاص فراوانى در خارج از منطقهء جبرهاى محيطى واجتماعى زندگى مىكنند ، اگر چه اين زندگى مستقل به جهت فشار و اجبار عوامل برونى ، در قلمرو درونى بوده و در قلمرو برونى مانند ساير افراد شكل همان جامعه را دارا مىباشند . اصلًا عنصر اساس عظمت انسانى هم در آن است كه بتواند از احساس اختيار عالى خود بهره مند گشته و بتواند زندگى روانى خود را در ما فوق شكل سنتى واجبارى جامعه برقرار بسازد . اين جامعه شناسان تحققى به خطاى فوق قناعت نورزيده به خطاى شديدترى مرتكب مىشوند زيرا : اميل دوركيم مىگويد « نخستين واساسىترين قاعده اين است كه وقايع اجتماعى را شيئى يا امرى جدا از متفكر بشماريم . » ( 1 ) « . . . با وقايع اجتماعى بايد مانند شيئى رفتار كرد ( 2 ) آيا تجريد شخصيت وانديشه براى بررسى جامعه ، از جامعهاى كه متفكر جامعه شناس خود يكى از اعضاى آن است ، گسيختن عوامل سازنده ونگه دارندهء موجوديت فرد از اجتماع نيست ؟ به اضافه اين كه اين آقايان جامعه شناسان روى كدامين دليل ، تماس خود را با جامعه براى درك وشناخت قوانين واشكال آن ، ما فوق فيزيكدانان تلقى كرده و اين امتياز را از كجا به دست آوردهاند كه در شناخت جامعه تماشاگر حقيقى بوده و بدون بازيگرى كار خود را انجام مىدهند آنان كه اطلاعى از جهان شناسى فيزيكى دارند ، مىدانند كه خواه نخواه بررسى كنندهء نمود اجسام و ساير موضوعات فيزيكى مانند آن شخص وارد صحنهء بازى است كه هم بازيگرى مىكند وهم تماشاگرى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 217
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٧
هامش
( 1 ) قواعد روش جامعه شناسى ، اميل دوركيم ، ترجمه دكتر على محمد كاردان ، ص 38 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 69 . .