ما حتى در مكتبهايى كه با روش رياضى وعلمى محض براى اصلاح وضع بشرى وارد ميدان شدهاند بيانديشيم ، خواهيم ديد كه در تحليل نهايى انگيزه هاى درونى آنان به ايجاد وعرضهء چنان مكاتب ، محرك وعاملى اساسىتر از همان فعاليت قلب يا عقل عملى يا وجدان سراغ نداريم ، كه ضرورت اصلاح حال انسان ناميده مىشود . بهر حال اين فعاليت مقدس وشگفت انگيز بدون اين كه دست به چون وچرا واصطلاح بافى بزند حق و باطل را بىسر و صدا در طوفان تخيلات وترديدها در اختيار انسان مىگذارد . پاسكال به حقيقت مىگويد كه : « دل از خود حقوقى دارد كه عقل نادان است و در هزار چيز مشهود . من گويم كه دل ، طبيعتا » ذات عالم گير « و خود را بدرجهاى كه شايق آن است مىستايد . . . آيا از راه دليل است كه خود را دوست داريد ؟ به حقيقت شناسايى يا بيم ، نه تنها از عقل ، بلكه از دل ، از همين طريق آخرى است كه به اصول اوليه معرفت دست مىيابيم واستدلال كه سهمى در آن ندارد ، بىهوده در صدد اخلال آن است . » ( 1 ) اگر چه عبارات پاسكال مربوط به اصول معرفت وجهان يا بى به وسيلهء قلب است ، ولى مىدانيم كه فعاليت قلب منحصر به آن مبادى نمىشود ، بلكه به طور كلى قلب عبارت است از پشتيبان بىتزلزل حيات ايده آل آدمى در هر موقعيت وشرايط مثلًا شاعر مىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 183
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٣
دل گواهى مىدهد البته يارم مىرسد
اضطرابم بيش شد بىشك نگارم مىرسد
عمر هجر آخر شد وصبح وصالم رخ نمود
ديگر از غم غم ندارم غم گسارم مىرسد
مجذوب على از ميان هزاران تخيل واختلالات شرايط زمانى ومكانى وعوامل ديگر اين موضوع جزئى را كه وصال يارش نزديك است با قلب خود درمىيابد ومضطرب
هامش
( 1 ) پاسكال ، انديشه ها ورسالات ، متن وتفسيرات از لئون برونسويك ، ترجمه رضا مشايخى ، ص 358 و 359 . .