مناجات وپناه جستن به حق از فتنهء اختيار و اسباب آن وبيان شكوهيدن وترسيدن آسمان و زمين از اختيار
اى كريم ذو الجلال مهربان
دايم المعروف داراى جهان
يا كريم العفو حىّ لم يزل
يا كثير الخير شاه بىبدل
( ( 210 ) ) اوّلم اين جزر ومدّ از تو رسيد
ور نه ساكن بود اين بحر اى مجيد
( ( 211 ) ) هم از آن جا كاين تردد داديم
بىتردّد كن مرا هم از كرم
( ( 212 ) ) ابتلايم مىكنى آه الغياث
اى ذكور از ابتلايت چون اناث
( ( 213 ) ) تا به كى اين ابتلا يا رب مكن
مذهبىام بخش وده مذهب مكن
( ( 214 ) ) اشترىام لاغر وهم پشت ريش
زاختيار همچو پالان شكل خويش
( ( 215 ) ) اين كژاوه گه شود اين سو گران
آن كژاوه گه شود آن سو كشان
( ( 216 ) ) بفكن از من حمل ناهموار را
تا ببينم روضهء انوار را
( ( 217 ) ) همچو آن اصحاب كهف از باغ جود
بر چرم ز ايقاظ نى بل هم رقود
( ( 218 ) ) خفته باشم بر يمين يا بر يسار
بر نگردم جز چو گو بىاختيار
( ( 219 ) ) هم به تقليب تو تا ذات اليمين
يا سوى ذات الشمال اى رب دين
( ( 220 ) ) صد هزاران سال بودم در مطال
همچو ذرّات هوا بىاختيار
( ( 221 ) ) گر فراموشم شدست آن وقت وحال
يادگارم هست در خواب ارتحال
( ( 222 ) ) مىرهم زين چار ميخ چار شاخ
مىجهم در مسرح جان زين مناخ
( ( 223 ) ) شير آن ايام ماضىهاى خود
مىچشم از دايهء خواب اى صمد
( ( 224 ) ) جمله عالم از اختيار و هست خود
مىگريزد در سر سرمست خود
( ( 225 ) ) تا دمى از هوشيارى وا رهند
ننگ خمر وبنگ بر خود مىنهند
( ( 226 ) ) جمله دانسته كه اين هستى فخ است
ذكر وفكر اختيارى دوزخ است
( ( 227 ) ) مىگريزند از خودى در بىخودى
يا به مستى يا به شغل اى مهتدى
( ( 228 ) ) نفس را زان نيستى وا مىكشى
زان كه بىفرمان شد اندر بىهشى