قصد كردن شاه به قتل اميران وشفاعت كردن اياز آنها را كه العفو اولى
( ( 4085 ) ) كرد اشارت شه به جلاد كهن
كه ز صدرم اين خسان را پاك كن
( ( 4086 ) ) اين خسان چه لايق صدر منند
كز پى سنگ امر ما را بشكنند
( ( 4087 ) ) امر ما پيش چنين اهل فساد
بهر رنگين سنگ شد خوار وكساد
( ( 4088 ) ) پس اياز مهر افزا برجهيد
پيش تخت آن الغ سلطان دويد
( ( 4089 ) ) سجده كرد و پس گلوى خود گرفت
كاى قبادى كز تو چرخ آرد شگفت
( ( 4090 ) ) اى همايى كه همايان فرّخى
از تو دارند وسخاوت هر سخى
( ( 4091 ) ) اى كريمى كه كرمهاى جهان
محو گردد پيش ايثارت نهان
( ( 4092 ) ) اى لطيفى كه گل سرخت چو ديد
از خجالت پيرهن را بردريد
( ( 4093 ) ) از غفورى تو غفران چشم سير
روبهان بر شير از عفو تو چير
( ( 4094 ) ) غير عفو تو كه را دارد سند
هر كه با امر تو بىباكى كند
( ( 4095 ) ) غفلت وگستاخى اين مجرمان
از وفور عفو توست اى عفو ران
( ( 4096 ) ) دايماً غفلت ز گستاخى دمد
كه برد تعظيم از ديده رمد
( ( 4097 ) ) غفلت ونسيان بد آموخته
زاتش تعظيم گردد سوخته
( ( 4098 ) ) هيبتش بيدارى وفطنت دهد
سهو ونسيان از دلش بيرون جهد
( ( 4099 ) ) وقت غارت خواب نايد خلق را
تا نبربايد كسى زو دلق را
( ( 4100 ) ) خواب چون درمىرمد از بيم دلق
خواب ونسيان كى بود با بيم خلق
( ( 4101 ) ) لا تؤاخذ ان نسينا شد گواه
كه بود نسيان به وجهى هم گناه
( ( 4103 ) ) گرچه نسيان لا بد و ناچار بود
در سبب ورزيدن او مختار بود
( ( 4104 ) ) كاو تهاون كرد در تعظيمها
تا كه زان نسيان شد و سهو وخطا
( ( 4105 ) ) همچو مستى كاو جنايتها كند
گويد او معذور بودم من ز خود
( ( 4106 ) ) گويدش ليكن سبب اى زشت كار
از تو بد در رفتن آن اختيار