درون ذاتى وبرون ذاتى كه در اول مبحث اشاره كرديم ، فراموشى وغفلت واشتباه بروز مىكند . اين يك اصل طبيعى است و جاى ترديد نيست .
اما يك اصل ديگر هم به روشنايى واستحكام همان اصل وجود دارد كه مىگويد : هر اندازه كه يك موضوع براى آدمى جدىتر وحياتىتر تلقى شود ، همان اندازه فراموشى وغفلت واشتباه در بارهء آن موضوع تقليل مىيابد و گاهى تا حد صفر پائين مىآيد .
بنا بر اين هر اندازه كه يك موضوع جدىتر وحياتىتر بوده باشد ، فراموشى واشتباه در بارهء آن موضوع و مسائل مربوط به آن ، به مواخذه ومسئوليت سزاوارتر خواهد بود .
لذا استدلال جلال الدين به مضمون آيه :
« ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا » .
با مضمون چند بيت زير :
( ( 4096 ) ) دايما غفلت ز گستاخى دهد
كه برد تعظيم از ديده رمد
( ( 4097 ) ) غفلت ونسيان بد آموخته
زاتش تعظيم گردد سوخته
( ( 4098 ) ) هيبتش بيدارى وفطنت دهد
سهو ونسيان از دلش بيرون جهد
بسيار صحيح ومنطقى است . مىخواهد بگويد : آقاى انسان چطور شده است كه تا كنون ولو براى يك بار هم كه شده باشد ، در تنفس كردن و آشاميدن آب ودويدن به طبيب در موقع احساس بيمارى خطرناك ، اشتباه وخطا وفراموشى به سراغت نيامده است ، ولى در طى مراحل رشد و كمال و به ثمر رسانيدن شخصيت كه بايستى هوى وهوس را زير پا گذارى و از تن پرورى اعراض كنى و از سود جويى دست بردارى ، به اشتباهات پى در پى و فراموش كارىهاى پشت سر هم ورگبار خطاها مرتكب مىشوى و با كلمهء فراموش كردم ، اشتباه نمودم ، تسليت به خود داده و ديگران را فريب مىدهى ؟ اين اصل زيرا بدان وبرو هر قدر كه اشتباه خواهى كرد ، اشتباه كن و همه چيز را به باد فراموشى بده :