( ( 4107 ) ) بىخودى نامد به خود تش خوانده اى
اختيار از خود نشد تش رانده اى
( ( 4108 ) ) گر رسيدى مستئى بىجهد تو
حفظ كردى ساقى جان عهد تو
( ( 4109 ) ) پشت دارت او بدى و عذر خواه
من غلام زلت مست إله
( ( 4110 ) ) عفوهاى جمله عالم ذرّه اى
عكس عفوت اى ز تو هر بهره اى
( ( 4111 ) ) عفوها گفته ثناى عفو تو
نيست كفوش ايها الناس اتقوا
( ( 4112 ) ) جانشان بخش وز خودشان هم مران
كام شيرين تواند اى كامران
( ( 4113 ) ) رحم كن بر آنكه او روى تو ديد
فرقت تلخ تو چون خواهد چشيد
( ( 4114 ) ) از فراق تلخ مىگويى سخن
هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن
در جهان نبود بتر از هجر يار
اين سخن از عاشق خود گوش دار
( ( 4115 ) ) صد هزاران مرگ تلخ از دست تو
نيست مانند فراق شست تو
( ( 4116 ) ) تلخى هجر از ذكور و از اناث
دور دار اى مجرمان را مستغاث
( ( 4117 ) ) بر اميد وصل تو مردن خوش است
تلخى هجر تو فوق آتش است
( ( 4118 ) ) گبر مىگويد ميان آن سقر
چه غمم بودى گرم كردى نظر
( ( 4119 ) ) كان نظر شيرين كنندهء رنجهاست
ساحران را خون بهاى دست وپاست
آيه
« رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا 2 : 286 » ( 1 ) ( اى پروردگار ما ، اگر ما فراموش كرديم يا خطا ورزيديم ما را مواخذه مفرما ) .
روايت
« فهبنى يا الهى وسيدى ومولاى وربى صبرت على حر نارك فكيف اصبر على فراقك « . ( 2 ) ( اى خداى من واى سرور ومولا و پروردگار من ، گيرم كه بر حرارت آتش
هامش
( 1 ) سوره البقره ، آيهء 287 . .
( 2 ) دعاى كميل بن زياد . .