در بيان نحن قسمنا كه يكى را قوّت وشهوت خران دهد و يكى را صفا وصفوت فرشتگان
تخمهايى كه شهوتى نبود
بر او جز قيامتى نبود ( 1 ) سر ز هوا تافتن از سروريست
ترك هوا قوت پيغمبريست ( 2 ) ( ( 4026 ) ) ترك خشم وشهوت وحرص آورى
هست مردىّ ورگ پيغمبرى
( ( 4027 ) ) نرى خر گو مباش اندر رگش
حق همىداند الغ بيگلر بگش
( ( 4028 ) ) مردهاى باشم به من حق بنگرد
به از آن كه زنده باشم دور ورد
( ( 4029 ) ) مغز مردى اين شناس و پوست آن
آن بود در دوزخ و اين در جنان
( ( 4030 ) ) حفت الجنة مكاره را رسيد
حفت النار از هوا آمد پديد
( ( 4031 ) ) اين اياز نرّه شير ديو كش
مردى خر كم فزون مردى هش
( ( 4032 ) ) آنچه چندين صدر ادراكش نكرد
لعب كودك بود پيشت اينت مرد
( ( 4033 ) ) اى بديده لذت امر مرا
جان سپرده بهر امرم در وفا
اى كه از تعظيم امرش آگهى
اين حكايت گوش كن گر والهى
( ( 4034 ) ) داستان ذوق امر وچاشنيش
بشنو اكنون در بيان معنويش
آيه
« نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا 43 : 32 « . ( 3 ) ( ما قسمت كرديم معيشت را در ميان مردم در زندگانى دنيوى ) .
روايت
« حفت الجنه بالمكاره وحفت النار بالشهوات » ( 4 ) ( بهشت با ناملايمات قرين بوده و آتش با شهوات پيچيده است ) .
هامش
( 1 ) حديقه حكيم سنايى .
( 2 ) مخزن الاسرار نظامى ، پاورقى ص 473 مثنوى رمضانى . .
( 3 ) سوره الزخرف ، آيهء 23 . .
( 4 ) جامع الصغير ، سيوطى ، ج 1 ص 541 . .