رفتن اين آب فوق آسياست
رفتنش در آسيا بهر شماست
چون شما را حاجت طاحون نماند
آب را در جوى اصلى باز راند
ناطقه سوى زبان تعليم راست
ور نه خود اين آب را جويى جداست
مىرود بىبانگ وبىتكرارها
تحتها الانهار تا گلزارها
مهمترين واساسىترين اين جريانات مغزى همان انديشه است كه مىتوان گفت : ملاك هستى انسانى است
اى برادر تو همان انديشه اى
مابقى خود استخوان وريشه اى
آيا اين انديشه هاى نو به نو زاييده خود ساختمان مغزى ما است ؟ آيا مغز ما نيروى انديشه ها را در خود دارد ومحسوسات عينى خارجى كه بوسيلهء حواس وارد مغز مىگردند ، آن نيروها را به كار مىاندازند و به فعليت مىرسانند ؟ آيا اين انديشه ها به كلى خارج از اختيار ما است ، يا ما خود در به وجود آمدن ومنتج بودن آنها هيچ دخالتى نداريم ؟ اين سؤالات به نوبت خود سؤالات زياد ومتنوع فرعى وحاشيهاى را به وجود مىآورد كه روان شناسان كم وبيش آنها را مطرح و در حدود قلمرو بررسىهايشان توضيحات وپاسخهايى در بارهء آنها تهيه مىكنند ، ولى اكثريت آنان با همان عينك مخصوص صحبت مىكنند كه فيزيكدان حرفهاى در بارهء نمودهاى اجسام بدون اين كه از خود جريان نمودها تجاوز كرده ، مبادى كلىتر و روابط آن نمودها را با عوامل پيشين ومقارن وپسين مورد تحقيق قرار بدهد ، مثلًا موقعى كه در تحرك منتج مغز به عنوان انديشه مىنگرند ، تعريفات واصول وقوانينى كه آنان را به خود جلب مىنمايد ، در حدود همان تحرك منتج مغز است .
اما اين كه من انسانى در اين جريان چه نقشى را به عهده مىگيرد ؟ آيا اين تحرك درست مانند يك معلول ميكانيكى جبرى دنبال عوامل روانى به راه افتاده است ، يا نتيجهء تفاعلات فيزيولوژيكى است و مقدار تأثير انگيزه هاى محيطى در آن جريان چه مقدار و بچه كيفيت است ، عميقا مورد تحقيق قرار نمىگيرد .