( ( 3669 ) ) زن بسى گفتش كه آخر اى امير
گر مزاحى كردم از طيبت مگير
( ( 3670 ) ) لابه وزارى زن سودى نداشت
رفت وايشان را در آن حسرت گذاشت
( ( 3671 ) ) جامه ازرق كرد از غم مرد و زن
صورتش ديدند شمعى بىلگن
( ( 3672 ) ) مىشد وصحرا ز نور شمع مرد
چون بهشت از ظلمت شب گشت فرد
( ( 3673 ) ) كرد مهمان خانه خانهء خويش را
از غم و از خجلت اين ماجرا
( ( 3674 ) ) در درون هر دو از راه نهان
هر زمان گفتى خيال ميهمان
( ( 3675 ) ) كه بدم يار خضر صد گنج جود
مىفشاندم ليك روزيتان نبود
( ( 3665 ) ) زود مهمان جست وگفت اى زن بهل
موزه دارم من ندارم غم ز گل
( ( 3666 ) ) من روان گشتم شما را خير باد
در سفر يك دم مبادم روح شاد
انديشه هاى مثبت كه به مغز آدميان سرازير مىشود ، نسيمى از عنايت ماوراى طبيعت است ، اگر سد راهش باشيد راه خود را پيش مىگيرد ومىرود گلشن ديگران را مىنوازد .
در پهنهء تاريخ فرهنگ بشرى هرگز قاعده و اصل ثابتى به طور دقيق ديده نمىشود كه چه انديشهاى در چه شرايطى در كدامين مغز راه خواهد يافت و به ثمر خواهد رسيد . بهترين دليل اين ادعا اين است كه اگر چنين قاعده واصلى وجود داشت ، مىبايست هر يك از جوامع بشرى بتواند سرنوشت فرهنگى خود را به طور قطع ودل خواه خود معين نمايد ، وچنين موفقيتى هنوز نصيب تاريخ بشريت نگشته است .
بلى ، پس از ظهور تمدن اخير كه ريشه هايش از تمدنهاى باستانى سرچشمه مىگيرد ، به انگيزگى عوامل انديشه دوستى و خود خواهى وواقع گرايى وسود جويى ، لا روبىهاى اجبارى در مغزها صورت مىگيرد ، تنها براى پذيرايى از آن انديشه ها كه بتواند اغراض سردمداران تمدن كنونى را برآورد ، اعم از اين كه بسود جوامع انسانى بوده باشد يا نه .